رمان همسر دوم من

Telegram Share Service (Tele-Wall). Find your channels and posts on timeline.





خبرنامه وب سایت:



آمار وب سایت:  


بازدید امروز : 2 بازدید دیروز : 5 بازدید هفته : 12 بازدید ماه : 39 بازدید کل : 25375 تعداد مطالب : 5 تعداد نظرات : 3 تعداد آنلاین : 1

تبادل لینک هوشمند برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دنیای مجازی و آدرس dastan-79.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.



این که آدم در  یک مساله مثل  همسر دوم  بودن   در  کدوم جناح باشه  کمک میکنه از  زاویه دیگه ای  به قضیه نگاه کنه و همه وجوهش رو بهتر ببینه.یکی  از  دوستان خانوادگی  ما که خانومی  هستند با سه تا بچه حدود  12 سال پیش  همسرش رو از دست داد .همسرش  مرد جوونی حدودا 40 ساله بود و  خانوم هم جوون. این خانوم هیچ کیسی رو برای  ازدواج  نپذیرفت و با کار  کردن  حتی  در رده های  خدماتی کم کم بچه ها رو بزرگ کرد و دومادشون کرد و  یکی هم توی  خونه داره الان.با  پس  اندازی که کرد در  این مدت یک خونه قسطی  هم خرید و  داداجاره و مکه هم رفت و کلی  پس  انداز  مثل طلا اینا هم داره. توی  این مدت هم با خونواده همسرش  رفت و امد داشتن.یکی  از  اقوام نزدیک همسر  خدابیامرزش  مدت یکساله که خیلی  اصرار به ازدواج باا ین خانوم داره و اخرین باری که من دیدم این خانو مرو گفت که تصمیم هاش رو گرفته و میخوان تا چند روز  دیگه عقد کنن.چیزی که برای من کمی  عجیب  بود اینه که این اقا زندگی و دو بچه داره و همسرش  هم خانوم بسیار  پولداری  هست.مال و املاک هم خب  در حد زیادی  داره .حالا این اقا  عاشق  مرام و  رویه زندگی  این خانوم – دوست خونوادگی  ما -شده و میگه میخوادباهاش  ازدواج کنه. این خانوم بخاطر  همسر  دار بودن این مرد  اولش قبول نمی کرد ولی  اقاهه  گفت چه تو قبول بکنی  چه نکنی  به هر حال من ازدواج مجدد خواهم داشت پس  لطفا این قضیه رو به خودت ربط  نده و مشکل من و همسرم ریشه دار هست و ب خاطر  خوش  اومدئن من از  شما نیست صرفا  . مشکل اینه که خانوم این اقا به شدت مذهبی  خشک هست و از  اون یک چشمی هایی که تو خونه برای  شوهر هم همونطوره. بعد اقاهه بعد از  تامین همه چیز برای  خونواده   حالا  به این نتیجه رسیده که همچین زنی براش  کافی  نیست و اون حق داره  از  حضور  یک زن و شادابی  اش  تو زندگی  برخوردار باشه ..به این خانوم گفته من سر پناهی  میشم براون و نیمخوام زنی  مثل تو اینهمه زحمت بکشه و دیگه وقتاستراحتشه..من یک ماشین میخرم برات..رهن خونه ات رو میدم و  اجاره اش رو.. هزینه  های  زندگی  خودت و دخترت رو ..چند وقت دیگه که اوضاع خونه بهتر شد  خونه ات رو بفروش و من هم رش  پول میذارم یک خونه خیلی بهتر به نام خودت میخریم برات و  استرس  زندگی و کار و هزینه ها هم دیگه تعطیل ..دوست داشتی برو سر  کارت دوست نداشتی  بشین خونه ..چند وقت دیگه هم یک مغازه میخرم  برات و مدیرتش رو میدم ب خودت که سرت گرم باشه ..البته کمی  غیر  مستقیم اشاره کردند که بعضی  چیزها منوط به شناخت بشتر  از  خانوم هست و همین اول کاری روی  پول پیش  خونه و رهن و مخارج روزانه و  این ها  حساب  کنه تا بعد انشالله بیشتر  هم رسیدگی میشه به زندگی  این خانوم…خب  این بخش  خیلی خوب  ماجراست و پسرهای  خانوم هم میگن  مامان..به فکر  خودت باش ( این بچه ها از اول هم با ازدواج مادرشون همون موقع جوونیش  مشکلی  نداشتند) ما سر زندگیمون هستیم و  هزار جور  مشغله داریم ..به فکر  چند سال بعد خودت و تنهایی  ات باش ..ما نمیتونیم تحمل کنیم که تو چشم به راه اومدن یکی  از  ماها باشی و خوشبختی  تو و رضایتت الان برامون مهم تره ..سن ایشون حدودا 46-45 سال هست واون اقا یکی  دوسالی  کوچکترن و بسیار  ادم منطقی و  به تعریف  بقیه مرد  محترم و خونواده دار ..مهریه هم چیزی  حدود  60-50 سکه تعیین کردند .فعلا قراره به خاطر  اینکه اوضاع زندگی  این ها یکدفعه از  حالت ارامش  خودش در نیاد  همسر  محترم فقط روزها تشریف  بیارند  منزل خانم و  مهمان باشند تا بعدها که به قول خود آقا  یک شب  این ور یک شب  اون ور  تا عدالت رعایت بشه! من این وسط  پرسیدم همسر  اولش  چی  میگه؟  خانم گفت که مسلما ناراحت هست و براش  سخته ولی  خب  دیگ مرغ از  قفس  پرید و زودتر باید به فکر  یک کاری برای  زندگیش  می افتاد..الان هم اقا با همسر  اول  شرط  گذاشته که حق  ندارید با زندگی  خانوم دوم کاری  داشته  باشید یا مزاحمتی  چیزی و برای اینکه درس  بچه اشون هم لطمه نخوره خیلی با ارامش  توی  خونه با خانم اول برخورد  میکنه ولی  به هر  حال اصل قضیه سر جاش  هست .این خانوم دوم  خیلی خوش برخورد و خوش خنده و گرم و مهربون و دئوست اشتنی  هست و سنش هم خیلی  کمتر دیده میشه و در  کل خودش  از  اون خانوم هایی بوده که اگه شوهره نگاه به یک عکس  زن میکرده  کلی  لجش  میگرفته..حالا تردیدش فقط  در  مورد اینه که همسر  اول اون مرد  حتما خیلی  ناراحته و این رو هم میدونه که مقصر  این زندگی  او ن نبوده.. نظر  خودم رو فعلا نمی گم فقط  بدونید  الان همه میگن ین اقا  مرد ! هست  که زیر  بال و پر یک زن بی پناه رو میگیره ( با ازدواج دائم)  با این کار و کسی  به دل اون همسر  اول کاری  نداره ..راستش  من خودم بعد از شنیدن این خبر زود رفتم دو تا لباس  جینگولی  میکنگولی  در اوردم گذاشتم دم دست یک وقت بعد از  بیست سال بعضی ها!!! بهونه نیارن که به ما بی توجهی میشد توی  این زندگی  رفتیم سراغ ی بختشاداب و با نشاط!!! 

 


الان همش با خود دارم فکر  می کنم بیچاره خانوم هایی که بعداز یک عمر و نداشتن دلخوشی باز  هم باید بسازند با زندگی  چون انتخاب  دیگه ای  ندارن و کسی  نمیگه آخی  ..شوهرت سرد  بود؟ بی توجه بود به احساساتت ؟  آلهی بمیرم ..خوب شد  ولش  کردی  رفتی  دنبال زندگیت..مگه چند بار  فرصت لذت بردن از  زندگی  و عمرت رو داری  عزیزم؟…. 

همسر دوم بودن گاهی  تصمیمی  هست که به سختی  میشه گرفت..حتی اگر طرف  ادم دیده و شناخته ای باشه.. 

دوست دارم بدونم شماها در  این مورد چی فکر  می کنید..حق این خانوم  نیست که ازدواج کنه و به ارامش برسه بعد از  اونهمه سختی ؟  ایا حق  زن اول اینه که یکدفعه ببینه  شریک داره توی   داشتن مردش و فقط  چون یک مسایلی براش  اولویت اول نبوده حالا باید سوزه وبسازه…؟  اقا گفتن اگر  خانوم  اول مشکلی  داره  ایشون با پرداخت کلیه حق و حقوق  ایشون رو ازاد میکنن از  سختی  و میتونن  خانوم برن برای  خودشون با پولهاشون حال کنن …و ایا زن هایی  در  این سن و سال باید  حتما با پیرمردهای رو به موت ازدواج کنن و ازدواج با مردی  پولدار و زن دار  بهشون ارامشی که نداشتن توی  این همه سال رو میده…  

مهم تر  از  همه زن اول چی؟ کسانی  تو موقعیت اون باید  چکار  کنن و چطور با این مساله برخورد کنن؟



راهنمای استفاده از کد QR



رمانی زیبا و خواندنی درباره رابطه یک پسر و دختر  که بعد از فهمیدن خوانواده ها مجبور به ازدواج  هستند…9

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *