رمان همسر دوم من قسمت اول

انگار کنه تر از این حرف هاست …


 


با نفرت می گویم : _بیا برو دنبال کارت ! با وقاحت زل می زند به چشمانم +من بیکارم آخه زیرلب ناسزایی می گویم و برای اولین ماشین دست بلند می کنم ، ترمز که می کند با دیدن چهره ی خلافش یاد سفارش های لاله می افتم و پشیمان می شوم . دستش را توی هوا تکان می دهد و گازش را می گیرد …

ماشین بعدی پیرمرد مهربانیست که جلوی پایم می ایستد . سوار می شوم و نفس راحتی می کشم . مثل آدم های مسخ شده شده ام ، نمی دانم کجا بروم و فعلا فقط مستقیم گفته ام ! به ساعت مچی سفیدم نگاه می کنم ،چیزی به غروب نمانده و من هنوز در به درم … رادیو اخبار ورزشی می گوید ،چقدر متنفرم از صدای گوینده های ورزشی ! پیروزی پرسپولیس را تبریک می گوید … پیرمرد دوباره می پرسد : _کجا برم دخترم ؟ بی هوا و ناگهان از دهانم در می رود : _پیروزی و خودم تعجب می کنم ، محله ی سال ها پیش را گفته ام . مادر …مادربزرگ…خانه ی قدیمی و هزاران خاطره ی تلخ و شیرین من … با تمام بی دقتی ام ،خودش انگار خیابان ها را از بر باشد راه را پیدا می کند و من را می برد درست انتهای همان کوچه ی آشنای قدیمی ….

دسته ی چمدانم را گرفته ام و روی زمینی که مثلا آسفالت است اما در حقیقت از زمین خاکی هم بدتر است می کشانمش ، می ایستم … پلاک ۵ چند قدمی به سمت وسط کوچه عقب گرد می کنم و به خانه نگاه می اندازم، خودش است . چقدر خاطره داشتم از اینجا … نمای بیرونش کلی تغییر کرده ، مثل آن وقت ها آجری نیست و حتی در ورودی را عوض کرده اند. از داخلش هنوز خبری ندارم اما امیدوارم رنگ و بویی از قدیم هنوز مانده باشد بر پیکره اش … با یادآوری حرف های چند دقیقه پیش مغازه داری که چند سوال ازش پرسیده ام ،ترس می افتد بر جانم . “حواست باشه خواهر من ، اینجا که میری خونه ی حاج رضاست ! یعنی کسی که توی کل محل اعتبار و آبرو داره و حرف اول و آخرُ می زنه ، همه رو سر و اسم زن و بچه ش قسم می خورن از من می شنوی برو شانست رو امتحان کن دل رحمن یه نیم طبقه ی خالی هم دارن که مـستاجر نداره … شاید اگه دلشون رو به دست بیاری بتونی یه گلی به سرت بزنی”

نفس حبس شده ام را بیرون می فرستم و زنگ را فشار می دهم ، پسر نوجوانی که از کنارم عبور می کند با تعجب جوری خیره ام می شود که انگار تا حالا آدم ندیده ! بی تفاوت شانه ای بالا می اندازم و منتظر می شوم تا یکی آیفون را جواب بدهد .من به این نگاه ها عادت کرده ام ! _بله ؟ صدایم را صاف کرده و تقریبا دهانم را می چسبانم به زنگ _سلام +علیک سلام ، بفرمایید _منزل حاج رضا ؟ +بله همینجاست . _میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم ؟ +شما ؟ _پناه هستم می خندد انگار .. +میگم یعنی امرتون؟ _میشه حضوری بگم ؟ بعد از کمی مکث جواب می دهد +الان میام پایین _مرسی شالم را درست می کنم ، خیلی معطل نمی شوم که در باز و دختری با چادر رنگی پشتش ظاهر می شود .. با دیدنش لبخند می زنم. اما او لبش را گاز می گیرد و با چشم های گرد شده نگاهم می کند . فکر می کنم هم سن و سال خودم ، شاید هم کمی بزرگتر باشد دست دراز می کنم و با خوشرویی می گویم: _دوباره سلام چشمش هنوز ثابت نشده و رویم چرخ می خورد .دست می دهد … +علیک سلام _ببخشید که مزاحم شدم +خواهش می کنم .بفرمایید عینک آفتابی ام را از روی موهایی که حجم وسیعش از گوشه و کنار شال بیرون زده بر می دارم و می گویم : _شما همسر حاج آقا هستید ؟ +خدا مرگم بده ! یعنی انقدر قیافم غلط اندازه ؟ من دخترشونم _معذرت ، حاج آقا هستن ؟ +نه چطور مگه ؟ _راستش یه صحبتی با ایشون داشتم چشم هایش تنگ می شود +در چه موردی ؟ _می تونم خودشون رو ببینم ؟ تردید دارد ، از نگاهش می فهمم که با شکل و شمایلم مشکل دارد ! +والا چی بگم ! الان که رفتن نماز _می تونم منتظرشون بمونم ؟ +حدودا نیم ساعت دیگه تشریف بیارید حتما تا اون موقع برگشتن می خواهد در را ببندد که با دست مانع بسته شدنش می شوم . _من اینجاها رو بلد نیستم ، توی کوچه هم که خیلی جالب نیست ایستادن،میشه بیام تو ؟ قبل از اینکه جوابی بدهد ،دختر بچه ی بانمکی از پشت چادرش سرک می کشد و شیرین می گوید : _علوسکم کوش ؟ خم می شود و بغلش می کند … اصلا نمی خورد مادر شده باشد، با ذوق لپ تپلش را می کشم و با صدای بچگانه قربان صدقه اش می روم . پشت چادر سنگر می گیرد ،یاد خودم و مادر می افتم . دوباره و با پررویی می گویم : _اشکالی نداره بیام تو؟ نگاهی به کوچه می اندازد و با دودلی جواب می دهد : _نه … بفرمایید با خوشحالی اول نگاهم را می فرستم توی حیاط و بعد خودم پا می گذارم به این دفتر مصور خاطرات…

باورم نمی شود ! هنوز هم همان حیاط است . باغچه ی بزرگش پر از درخت و گل و گلدان های شمعدانی و حسن یوسف ، حتی حوض کوچکش هم پابرجاست … نفس عمیقی می کشم و با صدای دختر حاج رضا به خودم می آیم : +بفرمایید بالا مهربان است ! مثل لاله … چشمم می افتد به تخت چوبی کنار حیاط که زیر سایه ی درخت هاست و فرش دست بافتی هم رویش پهن شده . _میشه اینجا بشینم ؟ +هرجا راحتی ، میام الان _مرسی نفسی عمیق می کشم و روی تخت کنار حیاط می نشینم.خسته ی راهم و منتظر … نمی دانم چرا و چطور به اینجا رسیدم اما دلم می خواهدش . انگار مادر حضور دارد و نگاهم می کند ، عزیز هست و برایم پشت چشم نازک می کند .انگار برگشته ام به تمام روزهای خوبی که بی مهابا گذشت ،صدای مادر توی گوشم زنگ می زند . “دختر که از درخت بالا نمیره … خوب باش پناهم ، بیا ماهی گلی ها رو بشمار ”

بعد از او دیگر هیچکس نگفت “پناهم” انگار فقط پناه خودش بودم و بس، شاید هم برعکس … حوض آبی رنگ را انگار گربه ها لیس زده اند که اینطور خلوت و خالی شده احساس خوبی دارم از این غربتی که پدر می گفت اما امیدوارم به در به دری امشب نرسد ! انگار زمان کندتر از همیشه می گذرد ، بی دلیل بغض می کنم .اگر قبولم نکنند ؟ … کاش ته همین کوچه ی بن بست برای همیشه در خاطرات دور و شیرینم مدفون می شدم اصلا ! راستی کسی هم هست که برای نبودنم چله بگیرد !؟ صدای قدم هایی می آید و دستی رو به رویم دراز می شود . +بفرمایید ، شربت آلبالوی خونگی چشمانم به نم نشسته اما با لبخند لیوان را برمی دارم و تشکر می کنم. می نشیند کنارم ، شربت را مزه می کنم و می گویم: _خوشمزست +نوش جان ، مامانم عادت داره که هنوز مثل قدیما خودش شربت و مربا و رب و این چیزا رو درست کنه _عالیه چهره اش دلنشین است ، اجزای صورتش را انگار طراحی کرده باشند همه چیزش اندازه و خوش فرم است و چشم های عسلی رنگش بیش از همه جذابش کرده . چشمکی می زند و می پرسد : +پسندیدی؟ لبخند می زنم و او دوباره می پرسد: +مسافری؟ دلم هری می ریزد ، تازه یاد شرایط فعلی ام می افتم و با استیصال فقط سرم را تکان می دهم . سینی خالی را روی پایش می گذارد. _از کجا فهمیدی که مسافرم؟! +از چمدون به این بزرگی _راست میگی انگشتم را دور لبه ی لیوان می چرخانم. +از کجا میای ؟ _ مشهد … همین دو سه ساعت پیش رسیدم! +خسته نباشید .حالا چرا به این سرعت خودت رو رسوندی اینجا ؟نکنه طلبی چیزی از بابای من داری ؟ می زنم زیر خنده از لحن بامزه اش …شالم سر می خورد و می افتد _نه بابا چه طلبی ! قصه ش مفصله +بسلامتی ،راستی اسمت پگاه بود ؟ _پناه ، و تو ؟ +من که … قدسی ابرو هایم بالا می رود ولی خیلی عادی می گویم : _خوشبختم +یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ _اصلا ! راحت باش +خب پس شما یکم نا راحت باش گیج می شوم و می پرسم : _یعنی چی ؟ +یعنی بابای من مذهبیه عزیزم ،معذب میشه شما رو اینجوری ببینه لبخند مهربانی ضمیمه ی صورتش می کند . +یه لطفی کن وقتی اومد شالت رو سرت کن ، هرچند این حیاط همینجوری هم از خونه های دیگه دید داره یکم ،می بینی که من هنوز چادر سرمه _اوه ، معذرت با شنیدن صدای زنگ سریع لیوان توی دستم را روی تخت می گذارم و شالم را درست می کنم . هرچند باز هم طبق عادت موهایم بیرون زده … اصلا مگر می شود از این بسته تر بود !؟ در را باز می کند وخانوم و آقای مسنی داخل می شوند . از همین فاصله هم چهره های مهربان و خوبی دارند .دخترشان آرام چیزی می گوید و با دست مرا نشان می دهد… به احترام می ایستم ، حاجی همانطور که سرش پایین است سلام می دهد ولی همسرش چند لحظه ای به صورتم خیره می شود و بعد مثل آدم های بهت زده چند قدمی جلو می آید !

ادامه دارد … #الهام_تیموری ✍️ #بدون_ذکر_منبع_کپی_نکنید

@bahejab ?


نام


ایمیل





سلام کانال سایت باحجاب که لینکش در بالای سایت هست

قسمت دوم نداره


سلام. ضمن تشکر از رمان های خوب شما، می خواستیم این رمان ها رو در کانال سروش و ایتای خودمون بذاریم. از اونجایی که شما در رمانها ذکر منبع رو شرط گذاشتین و منبع خودتون آدرس تلگرام هست که فیلتر شده، لطفا بفرمایید در صورت اجازه ی استفاده از رمانها، باید چه آدرسی رو ذکر کنیم.

با تشکر


سلام تشکر از لطف شما آدرس ایتا [email protected] آدرس سروش [email protected]

لطفا رمان: سجاده و صلیب(جدال پرتمنا) از خانم هما اصفهانپور روهم بذارید.

رمان سجاده و صلیب . روهم خواهشا بزارید


رمان سجاده و صلیب نوشته خانم هما اصفهان پور هست

رمان سجاده و صلیب نوشته خانم هما پور اصفهانی هست که اول اسمش جدال پر تمنا بود

بسیار زیبا بود ممنون از زحمتاتون


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت باحجاب است و استفاده از مطالب با ذکر منبع باعث امتنان است.

دانلود رمان حس پنهان چکاوک به قلم ا.اصغرزاده خلاصه: بـنامِ‌او سلام…قبل از هرچیزی میخوام ازتون تشکر کنم که وقتتونو که باارزش‌ترین چیز برایِ …

دانلود رمان سراب مقدمه : قطره های باران به شیشه ضربه می زد و بخار روی شیشه می نشست .. قطره ها که …

دانلود رمان به تنهایی رها را به قلم شایسته نظری خلاصه: رها دختری هنرمند و آرام است. کمی از ناراحتی قلبی رنج می …

دانلود رمان به شکوه عشق سوگند را به قلم شکوفه شهبال رمانی فوق العاده جذاب و عاشقانه خلاصه: پریسا و مهسا دوخواهر ن …

دانلود رمان بنواز دلم را به قلم فرنوش گل محمدی رمانی فوق العاده جذاب و عاشقانه مقدمه: “جایی میان تاریک و روشن مهتاب حواله …

دانلود رمان رمان طعم خون  به قلم فرزانه شفیع پور رمانی فوق العاده جذاب و هیجانی با چاشنی عاشقانه و کمی …

دانلود رمان قسم به عشق به قلم زیبای فاطمه سودی #قسم_به_عشق به قلم: فاطمه ســــــــــودی #عاشقانه_همخونه_ای_اجتماعی هاتف پراز خشم…… پراز عصیان….. پراز انتقام به …

دانلود رمان برگی افتاد نورا یادآور خاطرات تلخ و شیرین نه چندان دوری برای ونداد است. خاطراتی که به گوشه ذهنش …

دانلود رمان سازغم به قلم یسنا رمان از تو دورم از نویسده همین رمان که قبلا بصورت فروشی موجود بود الان …

رمان اشک نقره ای به قلم شکیبا پشتیبان زیباترین حکمت دوستی عشق نیست. اعتماد است. پس مواظب باشیم با یک اشتباه …

خلاصه : پاییزه دختری از خانواده ای متعصب و سختگیر است که برای فرار از فشارهای پدر و برادرها تصمیم به …

دانلود رمان رز سرخ جلد ۲ به قلم زهرا علیپور دوستانی که از طریق کانال این رمان رو دنبال میکردن باید …

جلد دوم عاشقتم دیوونه به قلم حانیا بصیری بالاخره منتشر شد دوستانی که از طریق انجمن و کانال این رمان رو …

رمان تو بزن تا من برقصم خلاصه   منم آن رقاص پر آوازه و فتانه ی شهر… چشم ها دنبالم کشیده و هر مردی …

دانلود رمان گلی در پیچک آتش و عشق رمان بسیار زیبا و پر محتوا   هرگونه استفاده از متن فایل به صورت …

دانلود رمان رفت اما این پایان نیست خلاصه نفس دختر ای که از کودکی در عمارت تهرانی ها بزرگ شده … عاشق …

دانلود رمان دلی نمونده بشکنی رمان دیگر از رمان بسیار زیبای مردها عاشق نمیشوند مقدمه حتما همه شما فیلم های ترسناک دیدین ۹۰ …

دانلود رمان فریب خورده بسم تعالی هر وقت دلتنگم و نگران به خودش پناه می برم. امروز هم از اون روزهاست، خیلی …

دانلود رمان برده عشق بنام خدا نام کتاب: برده عشق ژانر: عاشقانه و پلیسی نویسنده: کلثوم(گلی) حسین ست. پر پروازم را گسسته ولی… من آن بید …

دانلود رمان معجزه وصال خلاصه : #معجزه_وصال ساره بزرگترین فرزند خانواده بعد از فوت پدر مجبور می‌شود، نان‌آور خانه شود. به همین دلیل …

دانلود رمان عاشقانه غرور شکستم در مقابل غرورت به قلم فرشاد لوزعی   خلاصه الینا دختری با جسه ی خیلی ظریف و قدی کوتاه، که به خاطر شش ماهه بودنش و همایت نشدنش از …

رمان صوتی تاکسی به قلم حدیثه اسماعیلی و با اجرای بی نظیر ضحی رحیمی خلاصه ای از رمان صوتی بسیار زیبا تاکسی داستان درباره دختر نوجوانیست که فکر می کند تمام آدمها …

دانلود رمان عاشقانه دلباخته به قلم فائزه محمدنژاد   خلاصه عشقى بین رادوین و آنلى که با مخالفت شدید پدر دختر مواجه مى شن و دختر را مجبور به ازدواجى اجبارى مى کند. اما زندگى …

دانلود رمان سراب مقدمه : قطره های باران به شیشه ضربه می زد و بخار روی شیشه می نشست .. قطره ها که از تن شیشه فرو می ریختند تمام گرد و غبار …

دانلود رمان عاشقانه دخترک به قلم نازلی   خلاصه دلم برایِ دخترکِ درونم تنگ شده دخترکی که بایک لواشک و عروسک ، ذوق می کرد یا دغدغه ی روزانه اش ، رنگِ لاکِ ناخون هایش …

دانلود رمان عاشقانه آنالی به قلم ضحی رحیمی   خلاصه باسرگذشتی جالب و خواندنی.. شاید توان درک کردن این دختر و عقایدش کمی سخت باشد. این رمان داستان دختری به این اسم را …

دانلود رمان عاشقانه آسمان آبی دلم به قلم رها   خلاصه این رمان درباره زندگی ادم هاییست که در همین شهر، کنار ما و مثل ما زندگی می کنند. داستان شادی و غم …

داستان کوتاه پاییز به قلم رقیه امجدیان   به نامِ پادشاه فصل ها داستان کوتاه : پاییز # نویسنده : رقیه امجدیان *** ( کاربر رمان های علی غلامی ) شروع به دویدن کرد ‌‌‌… دو دور …

دانلود رمان به تنهایی رها را به قلم شایسته نظری خلاصه: رها دختری هنرمند و آرام است. کمی از ناراحتی قلبی رنج می برد. یک روز در مغازه ی تجهیزات هنری با مردی در حد …

دانلود رمان عاشقانه رخ به قلم و.رحیمی   مقدمه صبر کن صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو .. یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو …. ای کبوتر به کجا قدر دگر …

داستان کوتاه بام های برف خورده به قلم میم سادات زمستان رخت سفر بسته بوداما انگار قصد دلکندن و رفتن را نداشت هر روز که می گذشت هوا سرد و سرد …

دانلود رمان عاشقانه رخ به قلم و.رحیمی   خلاصه {شنیدی میگن چه دردی میکشه ادمی که با سایه اش درد ودل میکنه وقتی هوا ابریه؟؟؟؟ ساده از این جمله نگذر، شاید زندگی فرصت دیوونگی …

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.

تمامی حقوق مطالب وب سایت رمانکده محفوظ و هرگونه کپی برداری از آن بدون ذکر منبع ممنوع می باشدهر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی نگاه دانلود به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و…) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمانکده هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و …. ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.©

دانلود رمان حس پنهان چکاوک به قلم ا.اصغرزاده خلاصه: بـنامِ‌او سلام…قبل از هرچیزی میخوام ازتون تشکر کنم که وقتتونو که باارزش‌ترین چیز برایِ …

دانلود رمان سراب مقدمه : قطره های باران به شیشه ضربه می زد و بخار روی شیشه می نشست .. قطره ها که …

دانلود رمان به تنهایی رها را به قلم شایسته نظری خلاصه: رها دختری هنرمند و آرام است. کمی از ناراحتی قلبی رنج می …

دانلود رمان به شکوه عشق سوگند را به قلم شکوفه شهبال رمانی فوق العاده جذاب و عاشقانه خلاصه: پریسا و مهسا دوخواهر ن …

دانلود رمان بنواز دلم را به قلم فرنوش گل محمدی رمانی فوق العاده جذاب و عاشقانه مقدمه: “جایی میان تاریک و روشن مهتاب حواله …

دانلود رمان رمان طعم خون  به قلم فرزانه شفیع پور رمانی فوق العاده جذاب و هیجانی با چاشنی عاشقانه و کمی …

دانلود رمان قسم به عشق به قلم زیبای فاطمه سودی #قسم_به_عشق به قلم: فاطمه ســــــــــودی #عاشقانه_همخونه_ای_اجتماعی هاتف پراز خشم…… پراز عصیان….. پراز انتقام به …

دانلود رمان برگی افتاد نورا یادآور خاطرات تلخ و شیرین نه چندان دوری برای ونداد است. خاطراتی که به گوشه ذهنش …

دانلود رمان سازغم به قلم یسنا رمان از تو دورم از نویسده همین رمان که قبلا بصورت فروشی موجود بود الان …

رمان اشک نقره ای به قلم شکیبا پشتیبان زیباترین حکمت دوستی عشق نیست. اعتماد است. پس مواظب باشیم با یک اشتباه …

خلاصه : پاییزه دختری از خانواده ای متعصب و سختگیر است که برای فرار از فشارهای پدر و برادرها تصمیم به …

دانلود رمان رز سرخ جلد ۲ به قلم زهرا علیپور دوستانی که از طریق کانال این رمان رو دنبال میکردن باید …

جلد دوم عاشقتم دیوونه به قلم حانیا بصیری بالاخره منتشر شد دوستانی که از طریق انجمن و کانال این رمان رو …

رمان تو بزن تا من برقصم خلاصه   منم آن رقاص پر آوازه و فتانه ی شهر… چشم ها دنبالم کشیده و هر مردی …

دانلود رمان گلی در پیچک آتش و عشق رمان بسیار زیبا و پر محتوا   هرگونه استفاده از متن فایل به صورت …

دانلود رمان رفت اما این پایان نیست خلاصه نفس دختر ای که از کودکی در عمارت تهرانی ها بزرگ شده … عاشق …

دانلود رمان دلی نمونده بشکنی رمان دیگر از رمان بسیار زیبای مردها عاشق نمیشوند مقدمه حتما همه شما فیلم های ترسناک دیدین ۹۰ …

دانلود رمان فریب خورده بسم تعالی هر وقت دلتنگم و نگران به خودش پناه می برم. امروز هم از اون روزهاست، خیلی …

دانلود رمان برده عشق بنام خدا نام کتاب: برده عشق ژانر: عاشقانه و پلیسی نویسنده: کلثوم(گلی) حسین ست. پر پروازم را گسسته ولی… من آن بید …

دانلود رمان معجزه وصال خلاصه : #معجزه_وصال ساره بزرگترین فرزند خانواده بعد از فوت پدر مجبور می‌شود، نان‌آور خانه شود. به همین دلیل …

دانلود رمان عاشقانه غرور شکستم در مقابل غرورت به قلم فرشاد لوزعی   خلاصه الینا دختری با جسه ی خیلی ظریف و قدی کوتاه، که به خاطر شش ماهه بودنش و همایت نشدنش از …

رمان صوتی تاکسی به قلم حدیثه اسماعیلی و با اجرای بی نظیر ضحی رحیمی خلاصه ای از رمان صوتی بسیار زیبا تاکسی داستان درباره دختر نوجوانیست که فکر می کند تمام آدمها …

دانلود رمان عاشقانه دلباخته به قلم فائزه محمدنژاد   خلاصه عشقى بین رادوین و آنلى که با مخالفت شدید پدر دختر مواجه مى شن و دختر را مجبور به ازدواجى اجبارى مى کند. اما زندگى …

دانلود رمان سراب مقدمه : قطره های باران به شیشه ضربه می زد و بخار روی شیشه می نشست .. قطره ها که از تن شیشه فرو می ریختند تمام گرد و غبار …

دانلود رمان عاشقانه دخترک به قلم نازلی   خلاصه دلم برایِ دخترکِ درونم تنگ شده دخترکی که بایک لواشک و عروسک ، ذوق می کرد یا دغدغه ی روزانه اش ، رنگِ لاکِ ناخون هایش …

دانلود رمان عاشقانه آنالی به قلم ضحی رحیمی   خلاصه باسرگذشتی جالب و خواندنی.. شاید توان درک کردن این دختر و عقایدش کمی سخت باشد. این رمان داستان دختری به این اسم را …

دانلود رمان عاشقانه آسمان آبی دلم به قلم رها   خلاصه این رمان درباره زندگی ادم هاییست که در همین شهر، کنار ما و مثل ما زندگی می کنند. داستان شادی و غم …

داستان کوتاه پاییز به قلم رقیه امجدیان   به نامِ پادشاه فصل ها داستان کوتاه : پاییز # نویسنده : رقیه امجدیان *** ( کاربر رمان های علی غلامی ) شروع به دویدن کرد ‌‌‌… دو دور …

دانلود رمان به تنهایی رها را به قلم شایسته نظری خلاصه: رها دختری هنرمند و آرام است. کمی از ناراحتی قلبی رنج می برد. یک روز در مغازه ی تجهیزات هنری با مردی در حد …

دانلود رمان عاشقانه رخ به قلم و.رحیمی   مقدمه صبر کن صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو .. یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو …. ای کبوتر به کجا قدر دگر …

داستان کوتاه بام های برف خورده به قلم میم سادات زمستان رخت سفر بسته بوداما انگار قصد دلکندن و رفتن را نداشت هر روز که می گذشت هوا سرد و سرد …

دانلود رمان عاشقانه رخ به قلم و.رحیمی   خلاصه {شنیدی میگن چه دردی میکشه ادمی که با سایه اش درد ودل میکنه وقتی هوا ابریه؟؟؟؟ ساده از این جمله نگذر، شاید زندگی فرصت دیوونگی …

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.

تمامی حقوق مطالب وب سایت رمانکده محفوظ و هرگونه کپی برداری از آن بدون ذکر منبع ممنوع می باشدهر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی نگاه دانلود به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و…) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمانکده هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و …. ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.©

این که آدم در  یک مساله مثل  همسر دوم  بودن   در  کدوم جناح باشه  کمک میکنه از  زاویه دیگه ای  به قضیه نگاه کنه و همه وجوهش رو بهتر ببینه.یکی  از  دوستان خانوادگی  ما که خانومی  هستند با سه تا بچه حدود  12 سال پیش  همسرش رو از دست داد .همسرش  مرد جوونی حدودا 40 ساله بود و  خانوم هم جوون. این خانوم هیچ کیسی رو برای  ازدواج  نپذیرفت و با کار  کردن  حتی  در رده های  خدماتی کم کم بچه ها رو بزرگ کرد و دومادشون کرد و  یکی هم توی  خونه داره الان.با  پس  اندازی که کرد در  این مدت یک خونه قسطی  هم خرید و  داداجاره و مکه هم رفت و کلی  پس  انداز  مثل طلا اینا هم داره. توی  این مدت هم با خونواده همسرش  رفت و امد داشتن.یکی  از  اقوام نزدیک همسر  خدابیامرزش  مدت یکساله که خیلی  اصرار به ازدواج باا ین خانوم داره و اخرین باری که من دیدم این خانو مرو گفت که تصمیم هاش رو گرفته و میخوان تا چند روز  دیگه عقد کنن.چیزی که برای من کمی  عجیب  بود اینه که این اقا زندگی و دو بچه داره و همسرش  هم خانوم بسیار  پولداری  هست.مال و املاک هم خب  در حد زیادی  داره .حالا این اقا  عاشق  مرام و  رویه زندگی  این خانوم – دوست خونوادگی  ما -شده و میگه میخوادباهاش  ازدواج کنه. این خانوم بخاطر  همسر  دار بودن این مرد  اولش قبول نمی کرد ولی  اقاهه  گفت چه تو قبول بکنی  چه نکنی  به هر حال من ازدواج مجدد خواهم داشت پس  لطفا این قضیه رو به خودت ربط  نده و مشکل من و همسرم ریشه دار هست و ب خاطر  خوش  اومدئن من از  شما نیست صرفا  . مشکل اینه که خانوم این اقا به شدت مذهبی  خشک هست و از  اون یک چشمی هایی که تو خونه برای  شوهر هم همونطوره. بعد اقاهه بعد از  تامین همه چیز برای  خونواده   حالا  به این نتیجه رسیده که همچین زنی براش  کافی  نیست و اون حق داره  از  حضور  یک زن و شادابی  اش  تو زندگی  برخوردار باشه ..به این خانوم گفته من سر پناهی  میشم براون و نیمخوام زنی  مثل تو اینهمه زحمت بکشه و دیگه وقتاستراحتشه..من یک ماشین میخرم برات..رهن خونه ات رو میدم و  اجاره اش رو.. هزینه  های  زندگی  خودت و دخترت رو ..چند وقت دیگه که اوضاع خونه بهتر شد  خونه ات رو بفروش و من هم رش  پول میذارم یک خونه خیلی بهتر به نام خودت میخریم برات و  استرس  زندگی و کار و هزینه ها هم دیگه تعطیل ..دوست داشتی برو سر  کارت دوست نداشتی  بشین خونه ..چند وقت دیگه هم یک مغازه میخرم  برات و مدیرتش رو میدم ب خودت که سرت گرم باشه ..البته کمی  غیر  مستقیم اشاره کردند که بعضی  چیزها منوط به شناخت بشتر  از  خانوم هست و همین اول کاری روی  پول پیش  خونه و رهن و مخارج روزانه و  این ها  حساب  کنه تا بعد انشالله بیشتر  هم رسیدگی میشه به زندگی  این خانوم…خب  این بخش  خیلی خوب  ماجراست و پسرهای  خانوم هم میگن  مامان..به فکر  خودت باش ( این بچه ها از اول هم با ازدواج مادرشون همون موقع جوونیش  مشکلی  نداشتند) ما سر زندگیمون هستیم و  هزار جور  مشغله داریم ..به فکر  چند سال بعد خودت و تنهایی  ات باش ..ما نمیتونیم تحمل کنیم که تو چشم به راه اومدن یکی  از  ماها باشی و خوشبختی  تو و رضایتت الان برامون مهم تره ..سن ایشون حدودا 46-45 سال هست واون اقا یکی  دوسالی  کوچکترن و بسیار  ادم منطقی و  به تعریف  بقیه مرد  محترم و خونواده دار ..مهریه هم چیزی  حدود  60-50 سکه تعیین کردند .فعلا قراره به خاطر  اینکه اوضاع زندگی  این ها یکدفعه از  حالت ارامش  خودش در نیاد  همسر  محترم فقط روزها تشریف  بیارند  منزل خانم و  مهمان باشند تا بعدها که به قول خود آقا  یک شب  این ور یک شب  اون ور  تا عدالت رعایت بشه! من این وسط  پرسیدم همسر  اولش  چی  میگه؟  خانم گفت که مسلما ناراحت هست و براش  سخته ولی  خب  دیگ مرغ از  قفس  پرید و زودتر باید به فکر  یک کاری برای  زندگیش  می افتاد..الان هم اقا با همسر  اول  شرط  گذاشته که حق  ندارید با زندگی  خانوم دوم کاری  داشته  باشید یا مزاحمتی  چیزی و برای اینکه درس  بچه اشون هم لطمه نخوره خیلی با ارامش  توی  خونه با خانم اول برخورد  میکنه ولی  به هر  حال اصل قضیه سر جاش  هست .این خانوم دوم  خیلی خوش برخورد و خوش خنده و گرم و مهربون و دئوست اشتنی  هست و سنش هم خیلی  کمتر دیده میشه و در  کل خودش  از  اون خانوم هایی بوده که اگه شوهره نگاه به یک عکس  زن میکرده  کلی  لجش  میگرفته..حالا تردیدش فقط  در  مورد اینه که همسر  اول اون مرد  حتما خیلی  ناراحته و این رو هم میدونه که مقصر  این زندگی  او ن نبوده.. نظر  خودم رو فعلا نمی گم فقط  بدونید  الان همه میگن ین اقا  مرد ! هست  که زیر  بال و پر یک زن بی پناه رو میگیره ( با ازدواج دائم)  با این کار و کسی  به دل اون همسر  اول کاری  نداره ..راستش  من خودم بعد از شنیدن این خبر زود رفتم دو تا لباس  جینگولی  میکنگولی  در اوردم گذاشتم دم دست یک وقت بعد از  بیست سال بعضی ها!!! بهونه نیارن که به ما بی توجهی میشد توی  این زندگی  رفتیم سراغ ی بختشاداب و با نشاط!!! 

 


الان همش با خود دارم فکر  می کنم بیچاره خانوم هایی که بعداز یک عمر و نداشتن دلخوشی باز  هم باید بسازند با زندگی  چون انتخاب  دیگه ای  ندارن و کسی  نمیگه آخی  ..شوهرت سرد  بود؟ بی توجه بود به احساساتت ؟  آلهی بمیرم ..خوب شد  ولش  کردی  رفتی  دنبال زندگیت..مگه چند بار  فرصت لذت بردن از  زندگی  و عمرت رو داری  عزیزم؟…. 

همسر دوم بودن گاهی  تصمیمی  هست که به سختی  میشه گرفت..حتی اگر طرف  ادم دیده و شناخته ای باشه.. 

دوست دارم بدونم شماها در  این مورد چی فکر  می کنید..حق این خانوم  نیست که ازدواج کنه و به ارامش برسه بعد از  اونهمه سختی ؟  ایا حق  زن اول اینه که یکدفعه ببینه  شریک داره توی   داشتن مردش و فقط  چون یک مسایلی براش  اولویت اول نبوده حالا باید سوزه وبسازه…؟  اقا گفتن اگر  خانوم  اول مشکلی  داره  ایشون با پرداخت کلیه حق و حقوق  ایشون رو ازاد میکنن از  سختی  و میتونن  خانوم برن برای  خودشون با پولهاشون حال کنن …و ایا زن هایی  در  این سن و سال باید  حتما با پیرمردهای رو به موت ازدواج کنن و ازدواج با مردی  پولدار و زن دار  بهشون ارامشی که نداشتن توی  این همه سال رو میده…  

مهم تر  از  همه زن اول چی؟ کسانی  تو موقعیت اون باید  چکار  کنن و چطور با این مساله برخورد کنن؟



“آینده در دستان شماست


زیبایی هایی که هنوز ندیده اید


میکس فوق العاده زیبا از آهنگ دل را ببین با صدای علیرضا افتخاری و سفر های مقام معظم رهبری به شهر های مخطلف کشور (زاهدان-زنجان-بم) که چیز پر مغز و قشنگی از آب در آمده حتماً ببینید…

موسسه تدوین آثار و نشر اخلاقیات شهدای شهرستان زرند

مداحی مهدی اکبری کاش بودی کرببلا برادر بی حرمم حسن جان


در آپارات شما قادر خواهید بود ویدئوهای خود را با دیگران به اشتراک بگذارید و از اخبار رویدادها اطلاع پیدا کنید.

آرشیو هزاران فیلم وسریال ایرانی و خارجی


آرشیو انیمیشن و فیلم های مناسب برای کودکان


مسئولیت محتوای ویدئوها و هرگونه پاسخگویی به ادعاهای مطروحه توسط اشخاص حقیقی و حقوقی با منتشر کننده است و آپارات هیچگونه مسئولیتی نسبت به آن ندارد. 9

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *