رمان همخونه


 


 


12


 


ببخشید کمی دیر شد به خاطر امتحانات


6


 


4


 


 


            3


 


                                                     2


 


خلاصه داستان:دختری به اسم یلدا که پدر و مادرش رو از دست میده که و پیش تنها دوست پدرش زندگی می کنه که اسمش حاج رضاست حاج رضا که به تازگی پسرش ترکش کرده از یلدا می خواد که به مدت 6 ماه با پسرش ازدواج کنه و توی خونه ی اون زندگی کنه اما این ازدواج با بقیه ی ازدواجها فرق میکرده…خب به نظر من رمان خیلی قشنگیه و به نظر من یکی از نکاتی که توی این داستان اسنکه 2تا من توی داستانه در صورتی توی زندگی باید یه من ویه نیم من وجود داشته باشه و همچنین یه چیز دیگه اینکه کسانی همسننن وبا هم ازدواج می کنن دائم با هم کل کا این مدلی دارن در کل به نظر من رمان قشنگی بود


آبان ۲۵, ۱۳۹۶ داستان ایرانی ارسال دیدگاه 3,299 بازدید

توضیحات: رمان همخونه یکی از آثار مریم ریاحی است که داستان دختر جوانی است که به دلیل فوت پدر و مادرش، یکی از دوستان پدرش او را بزرگ می کند. این رمان یکی از زیباترین رمان ها در ژانر عاشقانه است که پیشنهاد می شود حتما این رمان زیبا را مطالعه نمایید.

برچسبآثار مریم ریاحی رمان ایرانی پرطرفدار رمان همخونه مریم ریاحی رمانهای عاشقانه همخونه مریم ریاحی

اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷


اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۷


فروردین ۲۰, ۱۳۹۷


نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه




وبسایت





This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.


نسخه الکترونیک کتاب همخونه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

رمان «همخونه» از پرفروشترین و جذابترین رمان‌های فارسی است که در سال ۱۳۸۵ توسط مریم ریاحی نوشته شد و مورد استقبال بسیاری از علاقه‌مندان قرار گرفت به‌ طوری‌ که تا به حال بیش از ۵۵ بار به چاپ رسیده است. مریم ریاحی دارای مدرک کارشناسی ارشد ادبیات فارسی است و با این رمان وارد عرصه ادبیات داستانی گردید. این رمان داستانی عاشقانه و بسیار پر پیچ و خم را روایت می‌کند که تا مدت‌ها مخاطب را درگیر خودش می‌کند. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «عشق، خودش خواهد آمد. نمی‌توان از آن فرار کرد. عشق خودش آهسته آهسته می‌آید و در گوشه‌ای از قلب مهربانت آرام و بی‌صدا می‌نشیند و تو متوجه‌اش نخواهی بود و بعد ذره ذره قلبت را پر می‌کند و کم کم مثلِ (ساقه‌ی مهرِ گیاه) در تمام جانت می‌پیچد و ریشه می‌دواند، به طوری که بی آن نمی‌توانی تنفس کنی.»

۲۸،۰۰۰+


| کتاب |


بیش از ۲۸،۰۰۰ کتاب، رمان جدید، پرطرفدار و رایگان را روی اندروید، آیفون و ویندوز دانلود و مطالعه کنید یا هدیه دهید.

۲،۰۰۰،۰۰۰+


| دانلود اپلیکیشن |


با دانلود رایگان اپلیکیشن فیدیبو روی موبایل، تبلت یا رایانه می‌‌توانید کتاب‌ها و مجلات بهترین ناشران ایرانی و بین‌المللی را قانونی بخوانید

۵۰۰+


|ناشر |


با نصب رایگان فیدیبو بر روی موبایل یا تبلت یا رایانه خود و دانلود کتاب از بهترین ناشران ایران، مطالعه را در فضای قانونی تجربه کنید.

هاینریش بل

فردریک بکمن

میچ آلبوم

خديجه شريعتی

بنژامن كنستان‌

آنا گاوالدا

مارکوس سجویک

جاشوا فریس

ریچارد برانسون

اروین یالوم

پائولا هاوکینز

دارن هاردی

میترا شیرانلی

منصوره نصراله‌زاده

مهری اصغریان

لیلا میرزایی

مهشاد لسانی

نادیا احمدنیا

زینب جباری

منیر محرابی

فریبا رحمانی

م. ا. فاطمی

پروانه شفاعی

راحله جاهدی

این یک کتاب صوتی است و در حال حاضر تنها در آخرین نسخه اپلیکیشن اندروید و آی‌او‌اس قابل استفاده می‌باشد.

نام کتاب، نویسنده، مترجم، ناشر یا هر واژه مورد نظرتان را بنویسید

iOS

اندروید

ویندوز


کتاب مورد نظرتان را درخواست کنید تا در صورت امکان آن را به فروشگاه اضافه کنیم.

Thanks for telling us about the problem.


Be the first to ask a question about همخونه


Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.





رمان همخونه یکی از آثار مریم ریاحی است که داستان دختر جوانی است که به دلیل فوت پدر و مادرش، یکی از دوستان پدرش او را بزرگ می کند. این رمان یکی از زیباترین رمان ها در ژانر عاشقانه است که آسمونی پیشنهاد می کند حتما این رمان زیبا را مطالعه نمایید. در ادامه این مقاله به معرفی رمان همخونه و خلاصه رمان همخونه می پردازیم.

خلاصه رمان همخونه


دختری به اسم یلدا که به دلیل فوت مادر و پدرش با یکی از دوستان صمیمی پدرش زندگی میکنه.بچه های اون مرد(حاج رضا) خارج از کشور هستن بجز پسر کوچکش که به دلایلی از پدره کینه به دل داره و اونم تصمیم داره از ایران بره…

خلاصه اینکه حاج رضا با شرط و شروط خاصی از یلدا میخواد که با همین پسر کوچیکه(که تابحال یک بارم یلدا رو ندیده)که اسمش شهابه ازدواج کنه و به مدت شش ماه با هم تو یه خونه زندگی کنن.اخلاق شهاب هم از اون جوریاست که نمیشه با یه من عسل نگاشون کرد.مغرور از خود راضی و در عین حال خوشتیپ و جذاب

قصد اصلی حاج رضا این بود که اونا به هم علاقه مند بشن.در این بین اتفاقاتی میفته و حرفهائی زده میشه و روزهائی میگذره که شرحش رو باید خودتون بخونین…

صفحه اول رمان همخونه


ظهر بود اواخر شهریور با این که هوا کم کم روبه خنکی می رفت اما آن روز به شدت گرم بود خورشید با قدرتی هر چه تمام تر به پیشانی بلند و عرق کرده ی حسین آقا می تابید قطره های ریز و درشت عرق از سر روی او آرام آرام و پشت سرهم ریزان بودند و روی صورتش را گرفته بودند چهره ی آفتاب سوخته اش زیر نورخورشید برق می زد اما گویی اصلا متوجه گرما نبود و همان طور شیلنگ آب را روی سنگ فرش حیاط بزرگ و زیبای حاج رضا گرفته بود و به نظر می رسید قصد دارد آنها را برق بیاندازد . حسین آقا حالا دیگر هفت سالی می شد که سرایدار ی خانه ی حاج رضا را بر عهده داشت یعنی درست از وقتی که عموی پیرش بعد از سالها خانه شاگردی حاج رضا از دنیا رفته بود به یاد عمویش و مهربانی هایی که او در حقش کرده بود افتاد . او حتی آخرین لحضه ها هم از یاد برادر زاده ی تنهایش غافل نبود و از آقای احسانی خواهش کرده بود مش حسین را نیز به خانه شاگردی بپذیرد.حسین آقا غرق در تفکراتش هر ازگاهی سرش را تکان می داد و با لبخند، دندان های نامنظم و یکی در میانش را به نمایش می گذاشت. صدای در حیاط که با شدت کوبیده می شد او را از دنیایش بیرون کشید. شیلنگ روی زمین رها شد ،آب سر بالا رفت و مثل فواره دوباره روی زمین برگشت. یک جفت کفش کهنه که پشتش خوابانده شده بود ،لف لف کنان به سمت در دویدند در حالی که صاحبشان بلند بلند می گفت:”آمدم ..صبر کنید آمدم” با باز شدن در، چهره درخشان دختری با پوستی لطیف و شفاف و قامتی متوسط نمایان شد .در حالی که با چشمان سیاهش به حسین آقا چشم دوخته بود با لبخند شیطنت باری گفت: “سلام ،چه عجب مش حسین!یک ساعته دارم زنگ می زنم…”

_ “توی حیاط بودم دخترم ،صدای زنگ رو نشنیدم .دیرکردی ،آقا سراغت رو می گرفت…”

 






ذخیره نام شما جهت سهولت در نظرات بعدی.





تبلیغات شما در اینجا:


021-22072529


asemooni.com/advertising



9

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *