رمان همخونه ای من بازنده نیستم


برای ورود به کانال انشا کلیک کنید


 


متن و نوشته و انشای برای مادر خوش با زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آید که برای انشای کتاب استفاده شده است و در قالب ضرب المثل نویسی است که ضرب المثلی است که کتاب آن را آورده تا دانش‌آموزان را به انشا در بیاورند.از آنجایی که ما اینجا نیست نیست نیست نمی‌توانیم برای این ضرب المثل انشایی برای شما عزیزان بنویسیم بنابراین پیشنهادی داریم که بتوانیم با آن ضرب المثل برای به زبان خوش مار از سوراخ بیرون بیاید انشا و متن و نوشته جالبی برای آن بنویسیم تا در مدارس مورد استفاده قرار گیرد .

 


روزی روزگاری در یکی از روستاهای شهر گیلان زندگی می کردند که با هم دوست بودند و همیشه و همه جا با هم به جای می‌رفتند روزی حاکم این روستا را برای این مأموریت داد و گفت با مزرعه یکی از اهالی این روستا را به مدت کمی طولانی لازم داریم و از شما می‌خواهیم که صاحبان مزرعه را راضی کنید تا آن مزرعه را به ما بدهد هر دو پسر جوان این ماموریت را پذیرفتند.

پسر اول اینکه اسمش علی بود به پسر دوم اینکه اسم آن رضا بود گفت که من می خواهم به تنهایی من مأموریت را انجام بدهند چون کار خیلی سختی نیست که دو نفر آن را انجام بدهیم رضا هم پس از آن کمی فکر قبول کرد پس از گذشت چند روز علی برای آن مأموریتی که حاکم گفته بود اقدام کرد و در خانه مشروح این که صاحب مزرعه بود رفت وقتی مش رحیم در درآمد و با دیدن پسر بداخلاق که اخلاقش در روستا بر زبان همه بود و با لحن نصیحت به پسرک گفت که پسر اینجا چه می خواهیم علی که رفتار این پیرمرد را دید با بی اخلاقی گفت حاکم این روستا مزرعه تو را برای کاری می‌خواهد هرچه سریعتر مزرعه را به حاکم بده پیرمرد که این حرف ها را شنید عصبانی شد و صدای را بر سرش انداخت و همه اهالی مردم را به دور خود جمع کرد علی که وضعیت را خراب و فردای آن روز دوباره برگشت همان حرف را ها را دوباره به آن پیرمرد و باز هم همان اتفاق افتاد.

علی که وضعیت را خوب ندید رفت و فردای آن روز دوباره برگشت و پس از اینکه پیرمرد همان کار دیروز را تکرار کرد علی عصبانی شد و پیش حاکم رفت و گفت که این پیرمرد زبان نفهم قبول نمی کند.چه کنم رضا به وسط حرف علی پرید و گفت اگر حاکم اجازه به ده این بار من در محاکم قبول کرد و فردای آن روز رضا نزد پیر مرد روستا رفت و وقتی پیرمرد رضا دید او را به خانه دعوت کرد پیرمرد درباره این پسر جوان خیلی شنیده بود که پسرهای خوب و خوش اخلاقی است رضا شروع به حرف زدن کرد و با خوش اخلاقی و مهربانی از او درخواست کرده حاکم برای کاری به مزرعه نیاز دارد و اگر امکانش باشد برای مدت طولانی مزرعه خود را به حاکم بدهد و بعد از آن کمی فکر کرد و گفت در این وسط چه چیزی به ما می رسد رضا گفت داریم و ماهیانه پولی به تو می دهیم ضایع نشود بعد از چند گفتگوی کوتاه پیرمرد قبول کرد.

رضا نزد حاکم رفت و قضیه را به حاکم گفت علی بعد از اذان شنیدن این خبر از رضا پرسید آن پیرمرد خیلی سرسختی بود چگونه آن را راضی کردیم رضا هم گفت به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آید.


( انشا زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون می‌آورد )ما با همه ی آدم ها باید دوستانه و محترمانه حرف بزنیم. وقتی به نانوایی می رویم، خوب است به نانوا بگوییم: «آقای نانوا! لطفاً دو تا نان به من بدهید.» وقتی می خواهیم سوالی از معلّم خود بپرسیم، خوب است بگوییم: «آقای معلّم! اجازه می دهید من یک سوال از شما بپرسم؟» اگر خواستیم از مادرمان بپرسیم که برای ناهار چه غذایی آماده کرده، بهتر است بگوییم: «مادرجان! دست شما درد نکند. برای ناهار چه غذایی پخته ای؟»وقتی ما با دیگران دوستانه و مهربانانه حرف می زنیم. آن ها هم با همین طور حرف می زنند و تلاش می کنند که کارهای ما را بهتر و زودتر انجام بدهند.حتی اگر ما با آدم های بی ادب و عصبانی هم دوستانه حرف بزنیم، آن ها هم آرام می شوند و دوستانه جوابمان را می دهند. ضرب المثلی داریم که می گوید: «زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون می آورد.» یعنی اگر با بدترین آدم ها هم با زبان خوش و دوستانه حرف بزنیم، آن ها هم آرام می شوند و حرف ما را گوش می کنند.

 


در زمان های قدیم جنگلی بود خوش آب و هوا که اهالی اش به لهجه محلی «جینگیل» صدایش می کردند. بر اثر مرور زمان و فعل و انفعلات شیمایی و فعالیت های بیولوژیکی و زاد و ولد حیوانات، تعداد جینگیلوندان بیش از حد نیاز شده و لانه و غار و آغل و طویله در جینگیل کمیاب شده بود. همه خانه ها پر شده و جایی برای اسکان متولدان جدید نمانده بود. کار به جایی رسیده بود که حیوانات توی هم می لولیدند و شب ها نصف اهالی جینگیل کف خواب و بغل خواب بودند و نصف دیگر سر شاخه ها برای یک وجب جا تا صبح چینگ و چینگ می کردند. کم کم اوضاع بحرانی شد و کار به گیس کشی و نسل کشی کشید. حیوانات به ناچار دست به دامن قانون جنگل شدند که مدت ها مسکوت مانده بود. هرکس زورش بیشتر بود، لانه بهتر را برمی داشت. اگر صاحبلانه معترض می شد، فردا استخوان های لیس زده و پَر و پشم ریخته اش را پشت لانه سابقش جارو می کردند. موش ها سوراخ مارمولک ها را به زور تسخیر می کردند. روباه ها خودشان را در لانه موش ها جا می کردند. گرگ ها شب به شب روباه ها را بی خانمان می کردند و شیرها هم که از اول خانه مخصوص خودشان را داشتند. این وسط خرس ها بدون سرپناه مانده بودند، به خاطر آی کیوی پایین و البته شاخص توده بدنی بالایشان.

مدتی به همین منوال گذشت تا عرصه به حیوانات تنگ شد. تنگ که بود، کلا بسته شد. برای همین گروهی از مورچه ها تصمیم گرفتند رو به انبوه سازی بیاورند. دست به کار شدند و هر تنه درخت و زمین بایر و سوراخ و سنبه ای که گیر می آوردند را سر و سامان می دادند و با آب دهانشان لانه ای می ساختند و به متقاضیان واگذار می کردند. با توجه به پشتکار و روش شان که فقط به تف مخصوص نیاز بود و بس، کارشان خوب گرفت و آن قدر خانه ساختند که از آن قدر بیشتر و روی دستشان باد کرد. این طوری شد که گروه دیگری از حیوانات آستین بالا زدند و راه افتادند برای این لانه ها مشتری پیدا کنند. کار این ها نیز حسابی گرفت، حتی بیشتر از کار آن ها. دلیل موفقیت شان هم زبان خوش شان بود. جوری برای پرکردن هر پسغوله ای در جینگیل زبان می زدند که حتی مار با آن زبان نیش دارش را از سوراخش بیرون می کشیدند و خرس های بی سرپناه را در لانه مارها جا می دادند. این گونه بود که ضرب المثل « زبان خوش لانه یابان و لانه قالبکنندگان…، مار را از سوراخش بیرون می کشد و به جایش خرس را فرو می کند» ساخته و خلاصه شد.

 


گاهی تمام تلاش خود را می کنیم، خودمان را به در و دیوار می کوبیم تا کاری به میل خودمان پیش برود. اما در اصل تنها می توان آن را به ساده ترین روش انجام داد! بدون هیچ دردسری.

در این زمین گرد، در یک خانه ی روستایی کنار جنگل خانواده ایی زندگی می کردند که به علت فقر خانه ی آن ها پر از درز و سوراخ بود؛ اهالی خانه هر لحظه ترس آن را داشتند که مبادا از آن سوراخ ها ماری، موشی یا چیز دیگری وارد شود و آن ها را از همان کلبه ی فقیرانه ی خود نیز بازدارد. از آن­جایی که ما آدم ها از هر چه که بترسیم همان بر سرمان می آید، در یکی از روزها ماری خوش خط و خال وارد خانه آن ها شد و در یکی از سوراخ های دیوار رفت. اهالی خانه بسیار ترسیدند و هر کدام به فکر چاره ایی برای بیرون کردن مار افتادند؛ یکی تکه چوبی برداشت و به درون سوراخ برد تا مار را از آن بترساند و مار را بیرون بکشد، دیگری گیاه پونه آورد و در سوراخ انداخت که شاید مار که از پونه بدش می آید بیرون بیاید و دیگری سنگی برداشت و درون سوراخ انداخت اما هر چه کردند فایده ایی نداشت! خسته و مغموم گوشه ایی نشستند و دوباره به فکر چاره ایی افتادند. اما هر چه فکر کردند به هیچ راه حلی نرسیدند، بعد از گذشت ساعتی به صورت باورنکردنی مار از سوراخ بیرون آمد و از خانه رفت. آن ها بسیار مبهوت شده بودند که چطور هر کاری کردند مار بیرون نرفت اما زمانی که هیچ کاری برای بیرون کردنش انجام ندادن خودش از آن جا رفت.

از آن روز در بین مردم ماند و زبانزد شد که به زبان خودش مار از سوراخ بیرون می آید و الان بین ما نیز هم اینگونه ضرب المثل ها رایج است و ما استفاده می کنیم.

در نتیجه هیچ چیز ناممکنی وجود ندارد. بعضی از آن ها نیاز به تلاش دارد و بعضی ها نیاز به صبر! صبر کردن در بعضی اوقات یکی از بزرگ ترین تلاش هایی است که برای ثمر رساندن کارها پیش گرفته می شود.

 


ما باید با همه ی آدمها دوستانه و با احترام حرف بزنیم. وقتی به نانوایی می رویم، خوب است به نانوا بگوییم: «آقای نانوا! لطفاً دو تا نان به من بدهید.» وقتی می خواهیم سوالی از معلّم خود بپرسیم، خوب است بگوییم: «آقای معلّم! اجازه می دهید من یک سوال از شما بپرسم؟» اگر خواستیم از مادرمان بپرسیم که برای ناهار چه غذایی آماده کرده، بهتر است بگوییم: «مادرجان! دست شما درد نکند. برای ناهار چه غذایی پخته ای؟»

وقتی ما با دیگران دوستانه و مهربانانه حرف می زنیم. آن ها هم با همین طور حرف می زنند و تلاش می کنند که کارهای ما را بهتر و زودتر انجام بدهند.

حتی اگر ما با آدم های بی ادب و عصبانی هم دوستانه حرف بزنیم، آن ها هم آرام می شوند و دوستانه جوابمان را می دهند. ضرب المثلی داریم که می گوید: «زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون می آورد.» یعنی اگر با بدترین آدم ها هم با زبان خوش و دوستانه حرف بزنیم، آن ها هم آرام می شوند و حرف ما را گوش می کنند.

 


در زمان‌های قدیم جنگلی بود خوش آب و هوا که اهالی‌اش به لهجه محلی «جینگیل» صدایش می‌کردند. بر اثر مرور زمان و فعل و انفعلات شیمایی و فعالیت‌های بیولوژیکی و زاد و ولد حیوانات، تعداد جینگیلوندان بیش از حد نیاز شده و لانه و غار و آغل و طویله در جینگیل کمیاب شده بود. همه خانه‌ها پر شده و جایی برای اسکان متولدان جدید نمانده بود. کار به جایی رسیده بود که حیوانات توی هم می‌لولیدند و شب‌ها نصف اهالی جینگیل کف‌خواب و بغل‌خواب بودند و نصف دیگر سر شاخه‌ها برای یک وجب جا تا صبح چینگ و چینگ می‌کردند. کم‌کم اوضاع بحرانی شد و کار به گیس‌کشی و نسل‌کشی کشید.

حیوانات به ناچار دست به دامن قانون جنگل شدند که مدت‌ها مسکوت مانده بود. هرکس زورش بیشتر بود، لانه بهتر را برمی‌داشت. اگر صاحبلانه معترض می‌شد، فردا استخوان‌های لیس‌زده و پَر و پشم ریخته‌اش را پشت لانه سابقش جارو می‌کردند. موش‌ها سوراخ مارمولک‌ها را به زور تسخیر می‌کردند. روباه‌ها خودشان را در لانه موش‌ها جا می‌کردند. گرگ‌ها شب به شب روباه‌ها را بی‌خانمان می‌کردند و شیرها هم که از اول خانه مخصوص خودشان را داشتند. این وسط خرس‌ها بدون سرپناه مانده بودند، به خاطر آی‌کیوی پایین و البته شاخص توده بدنی بالایشان.

مدتی به همین منوال گذشت تا عرصه به حیوانات تنگ شد. تنگ که بود، کلا بسته شد. برای همین گروهی از مورچه‌ها تصمیم گرفتند رو به انبوه‌سازی بیاورند. دست به کار شدند و هر تنه درخت و زمین بایر و سوراخ و سنبه‌ای که گیر می‌آوردند را سر و سامان می‌دادند و با آب دهانشان لانه‌ای می‌ساختند و به متقاضیان واگذار می‌کردند. با توجه به پشتکار و روش‌شان که فقط به تف مخصوص نیاز بود و بس، کارشان خوب گرفت و آن‌قدر خانه ساختند که از آن قدر بیشتر و روی دستشان باد کرد. این طوری شد که گروه دیگری از حیوانات آستین بالا زدند و راه افتادند برای این لانه‌ها مشتری پیدا کنند. کار این‌ها نيز حسابی گرفت، حتی بیشتر از کار آن‌ها. دلیل موفقیت‌شان هم زبان خوش‌شان بود.

جوری برای پرکردن هر پسغوله‌ای در جینگیل زبان می‌زدند که حتی مار با آن زبان نیش‌دارش را از سوراخش بیرون می‌کشیدند و خرس‌های بی‌سرپناه را در لانه مارها جا می‌دادند. این‌گونه بود که ضرب‌المثل « زبان خوش لانه یابان و لانه‌ قالبکنندگان…، مار را از سوراخش بیرون می‌کشد و به جایش خرس را فرو می‌کند» ساخته و خلاصه شد.

 


يكى از شاهان با چند نفر از وزيران و ياران ويژه اش در فصل زمستان به بيابان براى شكار رفتند. از آبادى بسيار دور شدند تا اينكه شب فرا رسيد و هوا تاريك شد، آنها در بيابان، خانه كوچك كشاورزى را ديدند. شاه به همراهان گفت: شب به خانه آن كشاورز برويم، تا از سرماى بيابان خود را حفظ كنيم.

يكى از وزيران گفت: به خانه كشاورز ناچيزى پناه بردن شايسته مقام ارجمند شاه نيست، ما در همين بيابان خيمه اى برمی افروزيم و آتشى روشن می كنيم و امشب را بسر می آوريم.

كشاورز از ماجراى در بيابان ماندن شاه و همراهانش باخبر شد، نزد شاه آمد و پس از احترام شايان، گفت: از مقام شاه چيزى كاسته نمی شد، ولى نگذاشتند كه مقام كشاورز، بلند گردد.

اين سخن كشاورز، مورد پسند شاه واقع شد، همان شب با همراهان به خانه كشاورز رفتند و تا صبح آنجا بودند. صبح شاه جايزه و لباس و پول فراوانى به كشاورز داد.

برای پیروزی بر دشمنان چه کارهایی باید انجام دهیم راه و روش هایی که میتوانیم با انجام دادن آنها برداشت من آن پیروز شویم و در زندگی خود موفق شویم می توانید از سایت نکس لود دریافت کنید و از آن برای تحقیق و مدرسه خود استفاده کنید.


برای شکست دادن دشمنان باید اول مشخص کنیم که دشمن اصلی ما چه کسی می باشد و احتمالا فراوان به نفس و شیطان می‌رسید که میفهمید اصلی‌ترین دشمنی که با ما دشمنی می کنند شیطان است و حتی کشوری که با ما دشمنی می کنند و شیطان و نفس خود افسانه بسته است و بنابراین با ما دشمنی می کنند.

 


آمریکا و اسرائیل که جنگ‌های زیادی را به وجود آورده‌اند دلیل اصلی آن هوا و هوس و اعتقادات غلطی است که توسط شیطان به انحراف کشیده شده است. آمریکا برای حفظ منافع و هوسرانی و ایجاد هر جا در کشور های مختلف آنها را با یکدیگر به جنگ وا می دارد و خود از این قضایا دور می‌ماند.

 


انسان ها میتوانند داشتن های خودشان را شکسته اند و در اسلام هیچ وقت نشده است که دشمنان بر مسلمانان پیروز شود مگر اینکه در داخل خود سپاه این ها و منافقین زیاد شده باشد و هر وقت که مسلمانان شکست خوردند معلوم شد که در داخل اتفاقی افتاده است ولی هیچ وقت مسلمانان در جنگ های نابرابر هم شکست نخوردند.

 


ایمان قلبی و قدرت بازدارندگی بسیاری دارد به طوری که در جنگ چند روزه اسرائیل با لبنان لبنانی ها با چنان داری و ایمانی جنگ می کردند که اسرائیلی‌ها همه آنها ترسیده بودند و لبنانی ها حاکی از مردن و شهادت نداشتند و به همین علت مسلمانان باز در عرصه جنگ پیروز شدند.

جریان و جزئیات حبس حسن عباسی چیست جزئیات حبس هفت ماهه قطعی حسن عباسی به صورت کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.


پس از سخنرانی حسن عباسی درباره هاشمی که در فتنه ۸۸ در صدد برندازی نظام و انقلاب اسلامی بودند و سخنرانی که حسن عباسی بر علیه روحانی و آقای هاشمی انجام داد حسن عباسی به هفت ماه حبس قطعی محکوم شد و باید دوره زندان خود را بگذراند ولی معلوم نیست که آیا این هفت در زندان خواهد بود یا حبس خانگی خواهد شد انقلابیونی مثل حسن عباسی که از هیچ چیزی نمی ترسند مایه ادامه انقلاب اسلامی و تحکیم انقلاب اسلامی خواهد بود ولی در این میان نمی‌دانیم که آیا ایشان جرمی مرتکب شده است یا خیر اگر شما عزیزان نظری درباره این حبس دارید در نظرات پایین همین صفحه برای ما بفرستید.

علت مرگ بهرام شفیع چیست چرا بهرام شفیع فوت کرد آخرین اخبار دانلود فیلم درگذشت بهرام شفیع به صورت کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.


بسیاری از افراد از ما می پرسند که بهرام شفیع چرا فوت کرده است و این خبر را منتشر می‌کنیم و احتمال اینکه بهرام شفیعی سکته قلبی کرده باشد بسیار زیاد است متاسفانه بهرام شفیعی فوت کرده و هنوز فیلم را دانلود فیلم لحظه مرگ بهرام شفیع منتشر نشده است و اینها شایعه می باشد از سایت نکس لود به خانواده بهرام شفیع راجع به این مرگ هولناک و ناباورانه تسلیت عرض می‌کند و آرزوی صبر برای خانواده این بزرگ مرد تاریخ سینمای ایران میدارد.

 



🔺بهرام شفیع درگذشت


🔹مجری برنامه باسابقه ورزش و مردم لحظاتی پیش در بیمارستان بهمن تهران درگذشت.

 


به گزارش انتخاب، بهرام شفیع، گزارشگر و مجری مشهور تلویزیون امروز بعد از ظهر جان به جان آفرین تسلیم کرد تا جامعه ورزش ایران را عزادار کند.

 


بهرام شفیع، 62 ساله، که از اوایل دهه شصت در شبکه اول سیما به عنوان گزارشگر مشغول به کار شد، در دهه گذشته نیز رییس فدراسیون هاکی ایران بود و موفقیت‌هایی را در این رشته ورزشی کسب کرد. شفیع که گزارش‌های بیادماندنی و مهمی از وی به یاد مانده است، تا همین هفته گذشته اجرای برنامه ورزش و مردم را پیش می‌برد و دو هفته‌ای بود که این برنامه را به صبح جمعه منتقل کرده بود.

از بهرام شفیع، فرزندش امیر اقبال به یادگار مانده که در برنامه ورزش و مردم به فعالیت مشغول است. روحش شاد و یادش گرامی.

 


علت مرگ بهرام شفیع بسیار پرسیده میشود ولی ما هنوز اخباری راجع به علت دقیق مرگ بهرام شفیع به دستمان نرسیده و به محض اینکه به دستمان برسد این خبر را تکمیل خواهیم کرد این خبر شایعه نیست و خبر فوت و درگذشت بهرام شفیع واقعیت دارد و متاسفانه بهرام شفیع فوت کرده است.

 


🔻وبسایت رسمی برنامه نود – بهرام شفیع مجری با سابقه و رئیس فدارسیون هاکی امروز(سه‌شنبه) جان به جان آفرین تسلیم کرد.

🔻به گزارش وبسایت نود، شفیع که حدود ۴۰ سال برنامه ورزش و مردم را روی آنتن شبکه یک داشت تا جمعه گذشته هم روی آنتن حضور داشت و برنامه‌اش را به پخش رساند.

🔻یکی از همراهان این مجری و گزارشگر قدیمی صداوسیما به سایت نود گفت: آقای شفیع امروز ساعت ۱۹ در منزل دچار حمله قلبی شد و بلافاصله پس از سکته به بیمارستان بهمن تهران منتقل شد اما انتقال به بیمارستان هم نتیجه‌ای نداشت و متاسفانه ساعت ۱۹:۳۰ در سن۶۲ سالگی جان خود را از دست داد.

 


🔹این خبر تکمیل خواهید شد.


 


در پایین سایت نظرتان را بفرستید


انشا درباره ضرب المثل به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است صفحه 26 و 27 کتاب نگارش 3 پایه و کلاس دوازدهم پیش دانشگاهی تجربی ریاضی انسانی فنی حرفه ای از سایت نکس لود دریافت کنید.


در این پست و در این مطلب از سایت نکس لود می خواهیم به بررسی و انشاهای در مورد ضرب المثل به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست بپردازیم کتاب نگارش است که به تازگی به بازار و برای پایه دوازدهم که برای اولین بار است که تشکیل می شود آورده شده است در این کتاب شاهد تغییرات چندانی نسبت به کتاب‌های نگارش های قبل ندارد ولی بسیار بسیار پخته تر شده است و در این پست مثل نویسی صفحه ۲۶ و ۲۷ کتاب نگارش ۳ و ضرب المثل به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است را قرار خواهیم داد هنوز هیچ موردی برای این سوال پیدا نشده است و صورت تمرین هم این است که مثل های زیر را بخوانید سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید در واقع کلمه انشایی بنویسید تبدیل شده است به گسترش دهید هیچ فرقی با انشا نویسی ندارد.

تصویر نویسی انشا آزاد صفحه 23 کتاب نگارش و انشا پایه هفتم به صورت کامل متن نوشته تصویر نویسی از سایت نکس لود دریافت کنید.


برای صفحه ۲۳ کتاب نگارش و انشای هفتم های زیادی را میتوانید پیدا کنید و سایت ما نیز این اجرا را برای شما عزیزان گذاشته است می توانید به صورت رایگان این انشا را در پایین همین صفحه دریافت کنید سایت نکس لود تمارین کتاب های مختلف را برای شما پیدا می‌کنند دانش آموزان عزیز دیگر لازم نباشد که بود تمرینی حل کنند برای این منظور کانالی نیز طراحی شده است که به زودی آدرس آن را خواهیم گذاشت.

 


امید پسری هشت ساله است که دریک روستای پای کوه زندگی می کند.خانواده آنهاپنج نفراست.اویک خواهروبرادر دارد.خانه آنهادریک سراشیبی کوه قرار دارد.خانه آنهاازسنگ و کاهگل درست شده است.سقف خانه از تنه درختان و چوب درست شده است وروی آن راپوشانده اند.پنجره های خانه نور و روشنایی را به داخل منعکس می کنند.پدر امیرکشاورز است.هنگام شخم زدن همه اعضاء خانواده به اوکمک می کنند.پدروامیدزمین را شخم میزنند.مادروبرادرش امیرعلف های هرز را جدا می کنندوخواهرش زهرا با سطل آب می آورد.سرسبزی باغچه ودرختی که پشت خانه و نرده های چوبی دور خانه زیبایی خاصی به خانه داده است.درخانه امید مهر و صفا و صمیمیت دیده می شود.آنها با هم در کارها همکاری می کنند.

 


به زودی انشای کاملی راجع به پاییز در کتاب نگارش و انشای هفتم پیدا خواهیم کرد.

این پست موقتی می باشد و انشا راجع به صفحه ۲۳ کتاب انشا هفتم قرار خواهد گرفت.

محققان سایت نکس در حال تهیه این برای شما عزیزان می باشد.

اگر شما انشا راجع به تصویر نویسی و موضوع آزاد صفحه ۲۳ کتاب هفتم دارید می توانید در نظرات پایین سایت برای ما بفرستید.

با فرستادن این شبهای خود در نظرات پایین همین سایت می توانید استان خود را نیز ایران در کنید و اسم شما منتشر خواهد شد.

بهترین های که فرستاده می شود تقدیر و جایزه افتخاری اهدا خواهد شد.

انشا درمورد درباره ضرب المثل باز فیلش یاد هندوستان کرد صفحه 26 و 27 کتاب نگارش 3 پایه دوازدهم مثل نویسی رشته تجربی ریاضی انسانی به صورت رایگان و کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.


در این مطلب و در این پست می خواهیم برای شما عزیزانی که این مطلب را می خوانید انشا درباره و انشا در مورد ضرب المثل باز فیلش یاد هندوستان کرد انشایی را در این پست و مطلب قرار بدهیم چون کتاب دوازدهم تازه در اینترنت منتشر شده است اطلاعات زیادی از این کتاب در دست ما وجود ندارد و ما سعی خواهیم کرد که این انشا را که در صفحه ۲۶ کتاب نگارش ۳ برای دانش آموزان انشا خواسته شده است و عنوان این بخش از تمرین کتاب مثل نویسی می باشد و در آن با آنان خواسته شده است مثل های زیر را بخوانید و سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید ما سعی خواهیم کرد که این انشا را برای شما عزیزان پیدا کنیم و در این همین پست قرار بدهیم.

 


در این پست انشا و معانی ضرب المثل ” فیلش یاد هندوستان کرده ” قرار داده شده است از خواندنشان لذت ببرید. با دانشچی همراه باشید.

۱- به یاد گذشته و کسی یا چیزی یا جای مورد علاقه خود افتادن و شوق بازگشت به آن پیدا کردن.

۲- یاد خبری دور افتاده است.


می دانی ” فیلش یادهندوستان کرده ” یعنی چه ؟ یعنی این که دریک روز اردیبهشتی دلت بخواهدبه روزگارنوجوانی و جوانیت برگردی و آن روزگار رفته را با همه ی خوبی هاوبدی هاو سختی ها و راحتی هایش مرورکنی وبه یاد آن روزگاربی خیالی پای پیاده از وسط کشتزارهای گندم و یونجه زارها در یک عصرگاه بهاری قدم زنان به سوی افق پیش بروی ودنیای خفته دربستر روزگاررابه تماشابنشینی .

فیلش یاد هندوستان کرده یعنی که دلت بخواهدیک موسیقی دلخواه را توی ماشینت ودرمیان کشتزارهای پهناورگوش کنی درحالی که به هرچه سختی وناکامی وناملایمی وناهمواری درجهان هست دهن کجی کنی وبه هرچیزکه می بینی بخندی . بخندی به این که بهارشتابان درگذراست . به این که تاچشم برهم زدی نوروزآمدونزدیک به دوماه از بهار هم گذشت و تو هنوز دهانت ازتعجب بازمانده که چندین سال ازعمرت گذشته و تو هیچ چیزازدنیا نفهمیده ای .

” فیلش یاد هندوستان کرده ” یعنی خیلی چیزها. یعنی این که دلت بخواهد دلت رابه زیبایی ها پیوند بدهی . با آب و باد و خاک و ابر و آسمان ِ آبی همراه شوی وهم پای باوزش باد درموج خیزسنبله های یک مزرعه ی گندم درحالی که دست برسر خوشه های آن می کشی غرق شوی وبه همه چیزبخندی . به این که قسط وامت عقب افتاده و توازفرط نادانی وناچاری درفکرجورکردن وامی دیگرهستی . به این که خانه ی کوچکت دیگرپاسخگوی نیازهای تو نیست. بخندی به این که گرانی های دوبله وسوبله، دیگرکمرت راشکسته وراه چاره را برتو بسته .

فیلت یاد هندوستان کرده یعنی این که دلت بخواهدآن قدرسطح نیازها و انتظاراتت را پایین بیاوری که به هیچ چیزدلبسته نشوی ودلت هیچ چیزنخواهد . تنها دوست داشته باشی در طبیعت پرسه بزنی ودر اعماق ِ سکوت ِ دمدمه های غروب ِ یک روز بهاری درخاموشی جهان فروبروی وغواصی کنی و اندکی برای خودت باشی. فارغ ازهمه جا . فارغ ازقیل و قال بودن ونبودن ها و داشتن و نداشتن ها . فارغ ازاین که آمدن و ماندن و رفتنت درکاروانسرای دنیاهمانند سه نفس یا سه مکث کوتاه تورا درخوداحاطه می کند وسپس می بلعد وهضم می کند وبه حال خود رهایت می سازد .

امروزکه فیلــَـم هوای هندوستان کرده بود درمیانه ی راه و در کنار یک مزرعه ،همان جایی که تک درخت توتی سر بر دوش آسمان نهاده وترانه ی مستی را درگوش ِ او به نجوا می خواند ،آن حیوان زبان بسته رابه حال خود رها کردم تا دمی درمیان علفزارها برای خود ،خوش بچرد وآب و علفی بخورد و من هم صحنه های دنیا را در این گلستان بهاری به تماشا بنشینم .

 


همانطور که می دانیم فیل یکی از حیوانات رایج در هندوستان است که بیشتر مردم از این حیوان برای حمل و نقل بارهای خود استفاده می کنند و به عنوان یکی از جاذبه های کشور نیز به حساب می آید و مردم جهان از سرتاسر دنیا می روند تا از این حیوان بزرگ اما دوست داشتنی دیدن کنند. یکی از نکاتی که در مورد فیل ها حائز اهمیت است هوش و حافظه ی فیل ها است به طوری که فیل ها هرگز کسی را که با او دیدار داشته اند را فراموش نمی کنند و یا هرگز مکانی را در آنجا بوده اند از دیاد نمی برند.

نقل شده است که یکی از تاجران بلند آوازه ی کشور هندوستان سفر می کند و از برای کسب درآمد فیلی را خریداری می کند تا با بردن آن به جای جای جهان از آن درآمدزایی کند و به قول معروف پول حسابی به جیب بزند اما بعد از گذشت چند ماه که فیل را به اینطرف و آنطرف می برد، فیل گوشه گیر شد و گوشه ایی می نشست و دیگر بلند نمی شد .

تاجر از این اوضاع به ستوه آمده بود طبیب های شهر را خبر کرد اما از هیچکس کاری برنیامد، از میان آنها طبیبی خبره و با تجربه به تاجر گفت که شاید فیل یاد هندوستان کرده و دلش برای شهر و دیار خود تنگ شده است. تاجر که اوضاع را خراب دید و روز به روز از درآمدش کم می شد تصمیم گرفت قبل از ورشکستگی چاره ایی بیندیشد و راهی بیابد.

به همین جهت بار سفر بست و به هندوستان بازگشت. تا فیل دیگری خریداری کند اما همین که به هندوستان رسید متوجه شد که فیل پاهایش را محکم به زمین می کوبد و خرطوم خود را تکان می دهد. مانند آنکه فیل از شادی می رقصد آن موقع بود که تاجر به یاد حرف طبیب افتاد و فهمید که فیل تنها یاد هندوستان کرده بود و هیچ مشکلی نداشت. بعد از آن این مثل زبان به زبان نقل شد و هرکس به یاد گذشته ی خود می افتاد و غمبرک می گرفت می گویند فیلش یاد هندوستان کرده است.

 


فیلش یاد هندوستان کرد یعنی پس از مدت ها یه گوشه نشسته و داره به جوونی هاش فکر میکنه .

یعنی همون وقتی که داره همه سختی ها و مشکلاتی که توی زندگی پشت سر گذاشته رو مرور می کنه یهو یاد روزایی می افته که هیچ سختی تو زندگیش نبود .

یاد روزایی که تنها دغدغه اش حل کردن تمرینای مدرسه و درس خوندنش بود .

فیلش یاد هندوستان کرد یعنی توی یه عصر پاییزی خیلی زیبا ، یهو یاد یه آهنگ قدیمی میاد تو ذهنش و دلش می خواد سوار ماشین شه و بزنه به دل جاده و آهنگ گوش بده .

دلش می خواد همه مشکلات رو به فراموشی بسپره و از الانش لذت ببره و به زندگیش لبخند بزنه .

فیلش یاد هندوستان کرد یعنی دلش می خواد مثل روزهای گذشته به دریا بره و کنار ساحل وایسه و به دریای بیکران نگاه کنه .

توی اون لحظه فکر رو آزاد و کنه و تنها به صدای امواج دریا گوش بده .

فیلش یاد هندوستان کرد یعنی میخواد بره به یک رستوران نوستالژی و یکی از اون غذاهای قدیمی مورد علاقه اش رو سفارش بده .

فیلش یاد هندوستان کرد یعنی وقتی به خونه برگشت یکی از فیلم های مورد علاقه اش رو بذاره ببینه .

این بود انشای من .


این انشا از سایت فارسی ها برداشته شده است.


 


جواب و پاسخ کامل مراحل بازی فندق برای گوشی اندروید و گوشی های مختلف پاسخ همراه با جواب های دقیق و کامل همه مراحل از سایت نکس لود دریافت کنید.

 


امروز می خواهیم برای شما عزیزان و دوستان عزیز همه مراحل بازی فندق را در این سایت قرار بدهیم این بازی بسیار معروف می‌باشد و افراد زیاد این بازی را انجام دادند و ما امروز قصد داریم که این بازی را در این پست بگذاریم و این پست را تکمیل کنیم و جواب های آن را نیز به صورت تکمیلی دارد تفصیلی در این پست قرار خواهد گرفت و شما عزیزان درخواست می‌کنیم که با ما همراه باشند و حمایت می‌کنند و در نظرات پایین سایت برای تکمیل این پست کمک‌مان کنند.

ماجرای شلیک به نیرو های مسلح رژه سپاه و زخمی شدگان اسامی کشته شدگان دانلود فیلم کلیپ جریان جزئیات به صورت کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.


در اهواز گروهی تروریست به رژه سپاه پاسداران میخواستند حمله کنند و آن ها را به رگبار ببندند ولی موفق به ورود نشدند و از دور به سمت افراد رژه و سربازان و نیرو های سپاه حمله کردند و خبر کاملی از جزئیات این جریان وجود ندارد به نظر میرسد مهاجمان لباس نظامی پوشیده بودند. دانلود فیلم لخظه شلیک به سربازان سپاه اگه منتشر شود قرار خواهیم داد و بسیاری نیز میپرسند این گروه ها چه کسانی بودند آیا داعش است ؟ ولی هنوز اطلاعاتی در دست نیست و به زودی اگر خبری کامل بیاید این پست تکمیل خواهد شد.

برای دریافت علت مرگ آرمان قربان نژاد دانلود فیلم لحظه در گذشته شایعه و واقعیت به صورت کامل می توانید از سایت نکس لود دریافت کنید.


آیا خبر مرگ آرمان قربان نژاد حقیقت دارد این سوال بسیار پرسیده می شود که چرا آرمان قربان نژاد جان خود را از دست داد و سوالات زیادی در مورد این موضوع مطرح شده است که علت آن ها را نیز دقیقا نمی دانیم ولی متاسفانه آرمان قربان نژاد جان خود را در حادثه تصادف از دست داد و بسیاری از اهالی فوتبال را ناراحت کرده و سایت ما نیز تسلیت عرض می‌کند و امیدواریم که شاهد این گونه خبرها دیگر نشویم و رانندگی کشور ارتقا پیدا کند و فرهنگ آرام راندن ماشین در جاده ها بیشتر از پیش افزایش یابد.

 



 


 


خلاصه:


دانلود رمان دلباخته عشقى بین رادوین و آنلى که با مخالفت شدید پدر دختر مواجه مى شن و دختر را مجبور به ازدواجى اجبارى مى کند.اما زندگى روزاى قشنگى رو توى صندوقچه گذاشته که بعد از پایین و بالاهاى زیادى بالاخره به آرامش مى رسند.سیگارش را از پنجره بیرون انداخت.صدای گریه ی آرام دختر در اتاق پیچیده بود.


 



 


مقدمه:


دانلود مجموعه دلنوشته عاشقانه بخوان دلم را _ هوای دلم را داشته باش کنار تو احساس ارامش می کند ؛ هوای هم نفست را داشته باش این دل با تو احساس ماندن می کند.


 



 


خلاصه:


دانلود رمان صدا کن مرا صدای تو خوب است _ رمان در مورد دوتا برادر دو قلو که در یک خانواده عادی زندگی میکنن …داستان در آغاز روند انتقامی داره اما در ادامه به عشق منجر میشه ….عشقی پُر از تاوان…..


 



 


خلاصه:


دانلود رمان عشق شفق  با صدای خاله از افکارم در اومدم… دیدم که کنارم نشسته وداره با لبخند نگام میکنه،دستمو گرفتو گفت:شفق جان عروس گلم، داری به چی فکر میکنی؟ خیلی تو خودتی…برو یه کم پیش نامزدت بشین.یه نگاه به گل پسرش انداختو گفت:پسرم دوست داره الآن تو پیشش باشی، نگاش کن ببین داره تورو نگاه میکنه.

 



 


 


خلاصه:


دانلود رمان دخترک آدم گاهی دلش میخواهد ضعیف باشد ضعیف باشد و تکیه کند به شانه ی قوی تر از خودش همه ی نگرانی ها و غصه ها و غم ها را با او شریک شود مرهمی باشد برای زخم هایش…دستی باشد برای پاک کردن اشک هایش آن وقت هایی که حس میکنیم رو دست خدا مانده ایم باید کسی باشد که به ما بفهماند وجودمان چقدر مهم و ارزشمند استاما در این دنیایی که پر است از گرگ های در لباس بره آیا میتوان تکیه گاه امنی پیدا کرد؟

 



 


مقدمه:


دانلود مجموعه دلنوشته غروب دل _ و چه ترسناک است دلی که با تمام وجود غروب کرده… و چه رعب‌انگیز است دلی که در تاریکی گم شده…

 



 


 


خلاصه:


دانلود رمان هیرکان گاهی اوقات آسمان مرا در بر می‌گیرد. در بر افسانه‌ای عظیم. در بر از تاریکی که بفهماند این افسانه، افسانه‌ای است از دل خاک که جوشش چون آتش پدیدار شود.خورشید تازه غروب کرده بود و آسمان رنگ آتش را در تاریکی خو گرفته بود. ماه کم کم پدیدار گشت و به تاریکی روشنایی را جلا داد. جنگل در سکوت به سر می‌بُرد و صدای زوزه گرگ‌ها کل فضای جنگل را گرفته بود. صدای پارس سگ‌ها نزدیک بود.


 



 


 


خلاصه:


دانلود رمان عشق پیری قرار بود به جایی برسم که دیگران می خواستن، تو ناز و نعمت بزرگم کردن که تو ناز و نعمت بمونم، الان به همون جا که می خواستن رسیدم با این تفاوت که دیگه نازی نیست همه اش نعمته.حتی واسه ثانیه ای پشیمون نشدم یا فکر به پشیمونی نمی کنم که چرا این شد! حتی اگه از نظر بقیه پایانم خوش نبود من به حرمت احساس قشنگی که داشتم لبخند می زنم و میگم خدایا شکرت.

 



 


خلاصه:


دانلود رمان یک نفر همیشه پیش تو میمونه _ تقدیر قلمش را به دست گرفت و داستانی را با یک پسر و دختر شروع کرد که بنا به دلایلی، با هم زندگی می‌کنند. شاید یک مسئولیت، یک اجبار، یک پیمان و یا یک حس تنهایی، زندگی این دو را به هم متصل کرده باشد. با این وجود، آیا پایان این داستان نیز به عشق ختم می‌شود؟! یا شخصیت‌ها عاشق کس دیگری می‌شوند؟! و یا…هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد.


 



 


 


خلاصه:


دانلود رمان دختری با اسانس سیگار  داستان ما راجب دختری از جنس شرقه…دختری که از جنس سیگاره ..!دختری که مردونه بزرگ شد و مردونه زندگی کرد…ولی تنها مشکلش انتقامی بود که چشمانش را کورکرده بود ! و اما یک پسر…پسری که باچشمان سیاهش حسابی دل این دخترک راقلقلک میدهد .. میخوایم باهم این ماجرا رو دنبال کنیم تا ببینیم آیا دخترک موفق به انتقام گیری میشود یانه؟


بر روی دستگاه‌های اندروید


نمایش فایل‌های PDF بر روی


برنامه اجرای فایل های zip در اندروید


نمایش فایل‌های PDF بر روی کامپیوتر


اجرای فایل های zip در کامپیوتر


کتابخانه برترین رمان ها در کنار شما


تله وال سرویسی برای اشتراک گذاری مطالب کانال های تلگرام – ایده ای نو و منحصر بفرد – با تله وال بروز و از آخرین مطالب تلگرام آگاه باشید.

Telegram Share Service (Tele-Wall). Find your channels and posts on timeline.


10

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *