خلاصه ای از کتاب وداع با اسلحه

نشان‌گذاری



عجب سازنده ی این علامت عرب دولاب است [[رده:نمادهای نوشتار]]

وداع با اسلحه عنوان رمان دیگری از ارنست همینگوی نویسنده نامدار آمریکایی است که در سال ۱۹۲۹منتشر شده است . همینگوی  متولد سال ۱۸۹۹  و برنده جایزه نوبل ادبیات و پسر بزرگ پزشکى به نام «کلارنس همینگوى» و مادرى به نام «گریس هال» است . در سال ۱۹۱۷ و پس از فارغ التحصیلى از دبیرستان ارنست همینگوى به عنوان خبرنگار روزنامه «کانزاس سیتى استار» ؛ روزنامه ای که در آن دوران یکی از روزنامه‌های مطرح آمریکایی بود؛  مشغول به کار شد. ارنست به خاطر ضعف بینایی از خدمت نظام معاف شد ولی با این حال به عنوان راننده آمبولانس راهى جبهه‌هاى جنگ جهانى اول شد. در سال ۱۹۱۸ همینگوى در حالیکه  ۱۹ سال داشت  در جبهه جنگ اتریش، ایتالیا زخمى شده در یکی ازبیمارستان‌های میلان بسترى شد او در همین بیمارستان بود که عاشق پرستار خود، «اگنس ون کروسکى» شد و به او پیشنهاد ازدواج داد.

بعد از جنگ جهانی اول؛ جوانانی که با شورو شوق به جبهه رفته بودند از آنچه که در آن دوران از عبارات و کلمات پر طمطراق و مقدس برایشان گفته بودند سرخورده می‌شوندو به دنبال آن؛ حالتی از آشوب و وازدگی  آنان را فرا می‌گیرد. ارنست بهتر از همه این حالت را دریافته و آن را در قالب رمانی زیبا بیان می‌دارد. این رمان که موضوعی رمانتیک دارد بر خلاف انتظار و در تناقضی گیرا به طرزی غیر رمانتیک پیش می‌رود به نحوی که سخت گیرترین و منتقد ترین خواننده‌ها را هم تحت تاثیر قرار داده و آنان را به تعریف و تمجید از آن وا می‌دارد انتخاب این رمان در لیست‌هایی مانند:

بیانگر برتری این اثر در تاریخ ادبیات جهان است.


از آنجا که ارنست همینگوی در برهه ی جنگ جهانی اول در ارتش ایتالیا می‌جنگید رمان وداع با اسلحه را بر پایه همین تجارب واقعی خودش نوشته و شخصیت‌های این رمان نیز از برخی شخصیت‌های زندگی واقعی ارنست الهام می‌گیرد. در واقع کاترین بارکلی در وداع با اسلحه از شخصیت اگنس ون کوروسکی پرستار بیمارستان صلیب سرخ آمریکا در میلان ایتالیا الهام گرفته و شخصیت هلن فرگوسن الهام گرفته از کیتی کانال خبرنگار مد اهل پاریس و کشیش این رمان نیز الهام گرفته از شخصیت کشیشی بنام “دن جوزپه بیانکی” می باشد .

نجف دریابندری این رمان را در جوانی و ۲۳ سالگی به فارسی ترجمه کرده است. دریا بندری در چاپ‌های بعدی که از این اثر منتشر شد تغییراتی داد خود دریابندری در زمان خواندن این کتاب پی به بیان خاص نویسنده می‌برد و در ترجمه‌اش نیز سعی می‌کند به زبانی مشابه به نوع  بیان نویسنده در فارسی دست پیدا کند. این کتاب ابتدا توسط انتشارات صفی علیشاه و سپس توسط نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.

اولین فیلم سینمایی بر اساس رمان وداع با اسلحه به کارگردانی فرانک بورزیگی و بازیگری کوپر و هلن هیز و آدولف منژو در سال ۱۹۳۲ ساخته شد . این فیلم توانست برنده جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری و بهترین صدا گذاری و نامزد اسکار بهترین فیلم و نامزد اسکار بهترین کارگردانی هنری در آن دوران گردد.

در سال ۱۹۵۷ رمان وداع با اسلحه به کارگردانی چارلز ویدور و جان هیوستن و با هنرنمایی  بازیگرانی چون  جنیفر جونز، راک هادسن و ویتوریو دسیکا بر روی صحنه می آید و ویتوریو دسیکا (کارگردان شهیر ایتالیایی) برای بازی در این فیلم نامزد اسکار بهترین بازیگر می‌شود.

امتیاز دهی


باید خیلی جذاب باشه


مطلب عالی و اگه امکان داره درباره آثار همینگوی بیشتر بنویسد

من خوندم عالیه






کد *  +  نُه  =  پانزده .hide-if-no-js { display: none !important; }




با عضویت در خبرنامه کتابیسم از جدید ترین مطالب و پیشنهادات ویژه کتابیسم مطلع شوید

متشکریم


خبرآنلاین: به گزارش خبرآنلاین، «وداع با اسلحه» که بسیاری آن را یکی از شاهکارهای همینگوی می‌دانند سال ۱۹۲۹ منتشر شد. انتشارات اسکریبنر اعلام کرده هفته آینده چاپ جدیدی از این کتاب را به همراه ۴۷ پایان‌بندی متفاوت آن منتشر می‌کند.

  همینگوی برنده نوبل ادبیات بود سال ۱۹۵۸ (دو سال پیش از آنکه در ۶۱ سالگی خودکشی کند) در گفت‌وگویی با مجله «پاریس ریویو» اعتراف کرده بود آخرین جملات رمان «وداع با اسلحه» را که تاحدودی زندگینامه خود اوست، بارها بازنویسی کرده است، «۳۶ بار جملات آخر را تغییر دادم تا بالاخره به نتیجه دلخواه رسیدم.»

  حالا در چاپ جدید کتاب تمامی این پایان‌بندی‌ها به همراه دستنویس اول دیگر بخش‌های کتاب در یک مجلد منتشر می‌شود. کشف این ۴۷ پایان‌بندی کارشان همینگوی است که پس از مطالعه مجموعه نوشته‌های همینگوی بزرگ در کتابخانه جان اف. کندی و موزه بوستن متوجه این پایان‌بندی‌ها شد.

  ارنست همینگوی در همان گفت‌وگوی قدیمی دلیل تغییرات بسیار پایان‌بندی را چنین عنوان کرده بود؛ «باید از واژگان درست استفاده می‌کردم.»

  نویسنده «پیرمرد و دریا» درمورد نام کتاب نیز تردید داشت و فهرستی از نام‌های احتمالی آماده کرده بود؛ نام‌هایی چون «عشق در جنگ»، «World Enough and Time»، «هر شب و همه شب»، «از زخم و دیگر جراحت‌ها» و «افسون» که روی همگی آن‌ها خط کشیده بود. بالاخره او عنوان «وداع با اسلحه» را از شعری وام گرفت که جرج پیل، نمایشنامه‌نویس انگلیسی قرن شانزدهم برای ملکه الیزابت سروده بود.

  تمام پایان‌بندی‌ها در پیوست این چاپ جدید قرار گرفته‌اند، یکی از پایان‌بندی‌ها را اف. اسکات فیتزجرالد (نویسنده «گتسبی بزرگ») به همینگوی پیشنهاد کرده بود. چاپ جدید ۳۶۰ صفحه است و همان طراحی جلدی را دارد که چاپ اول کتاب داشت.

  پایانی که در نهایت همینگوی (پس از مرگ کاترین برکلی، معشوق فردریک هنری در انتهای رمان) انتخاب کرد چنین بود: «انگار با مجسمه‌ای وداع کنی. پس از مدتی بیرون رفتم و بیمارستان را ترک کردم و زیر باران به هتل بازگشتم.»

  یکی از پایان‌های خط‌خورده با عنوان «پایانِ هیچ» همینگوی چنین بوده: «داستان همین بود. کاترین مرد و تو هم می‌میری و من هم می‌میرم و این چیزی است که می‌توانم به تو قولش را بدهم.»

  پایان دیگر همینگوی با عنوان «عزیز زنده» هم اینگونه است: «پایانی نیست جز مرگ و تولد تنها آغاز است.»

نکته جالب در این است که نسخه سینمایی کتاب در سال ۱۹۳۲ هم چند پایان داشت. در نسخه‌ای که در اروپا پخش شد در پایان فیلم کاترین می‌میرد اما در نسخه‌ای که بعدا در آمریکا پخش شد او زنده می‌ماند!

  تلگراف / ۵ ژوئیه / ترجمه: حسین عیدی‌زاده


 


نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ – ۸۸۷۱۷۴۵۸دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲


 


 


No comments have been added yet.


Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.


No comments have been added yet.


Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.


بسم الله الرحمن الرحیم


رضای امیرخانی سیاهه ی صدتایی رمانی دارد که در آن صد رمان برتر دنیا را انتخاب کرده و به گفته ی خودش باید حداقل 50 تای این رمان ها را خواند.

از ارنست همینگوی 2 کتاب در سیاهه وجود دارد. پیرمردودریا و وداع با اسلحه. امیرخانی می گوید وداع با اسلحه بهتر است.

کتابی است 240 صفحه ای به ترجمه نجف دریا بندری. مترجم را هم خود امیرخانی معرفی کرده بود. من که نپسندیدم. یعنی یا بعضی قسمت های رمان ضعیف است یا ترجمه. که البته به نظرم گزینه اول درست باشد.

به نظرم داستان هایی که همینگوی می نویسد بیش از آنکه از تخیلش برآمده باشد از علاقه اش و بیش تر از آن از تجربه و فضای زندگی اش باشد.

وداع با اسلحه داستان جوانی امریکایی است حاضر در جنگ جهانی اول و در جبهه مرز های ایتالیا و اتریش. جوان برای خواندن رشته معماری به ایتالیا آمده و با شروع جنگ به جبهه اعزام می شود.

در جبهه مسئول اتومبیل های درمانگاه است. پرستاری انگلیسی را می بیند و فقط می خواهد چند روزی با او باشد و بعدتر عاشقش می شود. وقتی جوان به ماموریت می رود، در اثر انفجاری مصدوم می شود. اورا به بیمارستانی منتقل می کنند. بیمارستانی شلوغ و کثیف. بعد از مدتی به بیمارستان تازه تاسیسی که مخصوص امریکایی هاست منتقل می شود.از قضا معشوقه اش هم درست به همان بیمارستان منتقل می شود. و این دو روزها و شبهای خوشی را در بیمارستان باهم سپری می کنند. پرستار باردار می شود و جوان به جبهه اعزام می شود. پس از عقب نشینی بزرگ ایتالیا در مقابل آلمانی که به کمک اتریش آمده، جوان از جبهه فرار می کند و به سراغ دوستش که حالا همسرش است می آید و با هم با قایق به سوییس فرار می کنند. در سوییس هم اوقات خوشی دارند تا این که در زایمان پسر مرده به دنیا می آید و خانم پرستار انگلیسی هم بر اثر خونریزی می میرد. و والسلام.( البته بنده کنار خلاصه کردن کتاب زحمت سانسورش را هم کشیدم)

 


این رمان جزءاولین رمان های خارجی است که می خوانم و شاید همین باعث شود دیگر رمان خارجی نخوانم.

رمان بیش از آنچه که فکرش را می کردم ضعیف بود. رمان های جنگ خودمان را خیلی بیشتر ترجیح می دهم. مثلا کتاب دشت بان احمد دهقان را اگر بخواهی مقایسه کنی با این کتاب.

هردو در جنگ هستند. هردو از عشقی حکایت می کنند و هردو به نحوی در حال فرار هستند. اما تصویر سازی های دشت بان باعث می شود خودت را کاملا درون داستان تصور کنی و وداع با اسلحه بیش از یک داستان نیست. دشتبان هر چند در جبهه جنگ نیست اما در دل جنگ است و وداع با اسلحه در جبهه است و خواننده هیچ شرایط خاصی را احساس نمی کند. حکایت عشقی که در دشتبان هست واقعا انسان را متوجه عشق پسر به دختر می کند و وداع با اسلحه هرچند که بیشترش در این باره است اما همه اش با حرف های سطحی می گذرد. که هیچ وقت با آنها همراه نشدم.

و در هردو معشوق ها از بین می روند. اما در دشتبان شوکه شدم. و در وداع با اسلحه هیچ احساس خاصی نداشتم. حتی پس از داستان احساس پشیمانی کردم از تلف کردن وقتم برای این کتاب!

شایدهم درک نکردنم به خاطر فاصله زیاد شرایط باشد و اختلاف عقاید و فرهنگ ها و …(ازهمین چیزایی که می گن) اما اگر از این نظر هم بخواهیم ببینیم جالب است.

جالب است که در جنگ یکی از مسایل اصلی که برای فرماندهان و مدیران جنگ مطرح است فرار سربازان است. در قصه تقریبا همه ی افراد حاضر از جنگ متنفرند و حاضران در جنگ یا به فکر فرار از جنگ هستند و آنهایی هم که به فرار فکر نمی کنند به فکر گرفتن مدال هستند! در واقع هیچ کس به خود جنگ فکر نمی کند.

مقایسه کنید با جنگ خودمان و اصراری که نوجوان تر ها برای اعزام به جبهه داشتند.

شاید تنها فایده ای که خواندن این رمان ها داشته باشد، شناخت فرهنگ کشورهای مختلف و مواردی از این دست باشد. که البته کم هم نیست!10

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *